قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2936

تاريخ الفي ( فارسى )

در حوالى حصن برامكه « 1 » به هم رسيدند . چون صفوف قتال از ميمنه و ميسره راست كردند ، در برابر يكديگر آمدند . اولا امير عماد الدّين زنگى بر ميمنهء خليفه مسترشد باللّه - كه تعلّق به جمال الدّين اقبال داشت - حمله آورد و ميمنه را از هم متفرّق و پريشان گردانيد . در اين وقت نظر خادم ، كه ميسرهء سپاه خليفه به او تعلّق داشت ، بر ميمنهء امير عماد الدّين كه دبيس بن صدقه متكفّل آن بود حمله آورده شروع در جنگ كرد . خليفه چون اين حال را مشاهده نمود بىاختيار خود را نگاه نداشته با جمعى كثير از شجعان عرب به امداد نظر خادم حركت كرد . چون دبيس بن صدقه ديد كه رايات مسترشدى متوجّه ميسره شده و از روى سرعت تمام مىآيند ، طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاد . نظر خادم او را تعاقب نموده جمعى كثير را از سپاه او به قتل رسانيدند . خليفه چون خاطر خود از ميسرهء خصم جمع نمود ، متوجّه فوج امير عماد الدّين زنگى شد . امير عماد الدّين مىخواست كه ساعتى ثبات قدم ورزد و دستبردى نمايد ، امّا چون مشاهدهء احوال خود نمود همه روى به گريز نهاده از پيش او مىرفتند و ملاحظهء او را نمىكردند ، بالضّروره او نيز عنان گردانيده ، پيش از آنكه فوج خليفه به او رسد ، از ميان معركه بيرون رفت . خليفه آن شب در آنجا توقّف نمود و سپاه خليفه اردوى امير عماد الدّين و دبيس بن صدقه را تاراج نمودند و اموال و اسباب بسيار به دست آوردند . روز ديگر خليفه ، مظفّر و منصور ، به جانب بغداد مراجعت نموده بر مسند خلافت قرار گرفت . دبيس چون از معركه روى گردانيد ، عنان عزيمت به جانب حلّه منعطف داشت ، و باز جمعى بسيار به هم رسانيد . چون اين خبر به جمال الدّوله اقبال ، خادم مسترشد باللّه ، رسيد - كه ولايت حلّه را خليفه به او داده بود - در ساعت بىتوقّف متوجّه دفع دبيس شده به جانب حلّه نهضت نمود . خليفه نيز براى امداد او لشكر بسيار فرستاد . القصّه ، چون اين نوبت نيز جمال الدّوله اقبال به دبيس رسيد ، ميانهء ايشان جنگ عظيم شد ، امّا آخر الأمر نسيم نصرت و ظفر بر پرچم علم جمال الدّوله وزيد و دبيس بن صدقه گريخته با جمعى معدود خود را به بيشه‌اى كه در آن حوالى بود رسانيد . و سه روز در آن بيشه پياده مىگشتند و هيچ چيز از خوردنى نمىيافتند . روز چهارم يكى از همراهان دبيس را بر پشت خود برداشته از آن بيشه بيرون برد و از آنجا به جانب واسط رفت . چون به واسط رسيد باز مردم بر وى جمع شدند . از امرا بختيار و شاق و ابن ابى الجبر با او متّفق شدند و تا آخر اين سال در اواسط مىبودند ، تا آنكه در سال آينده باز خليفه مسترشد باللّه يرنقش بازدار و جمال

--> ( 1 ) . محله و قريه‌اى در بغداد - ياقوت ، معجم البلدان .