قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2933

تاريخ الفي ( فارسى )

عماد الدّين را خدمات لايقه كرده به موصل رسانيد . آخر الأمر به واسطهء همين نيكى كه نجم الدّين نسبت به امير عماد الدّين به فعل آورد ، امير عماد الدّين ايشان را به جايى رسانيد كه حاكم مصر و شام شد ، چنانچه تفاصيل آن قضايا در سنوات آينده مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . امّا سلطان مسعود چون خبر توجّه قراجه ساقى به جنگ امير عماد الدّين شنيد ، پيش از آنكه خبر شكست امير عماد الدّين به او رسد از عباسيّه كوچ كرده به ملكيه آمد و از بغداد سلجوقشاه متوجّه جنگ او شد . ميانهء قراولان ايشان چند روز ، هر روز جنگ مىشد كه در اين وقت ، خبر رسيد كه اينك قراجه ساقى فتح كرده با لشكرى متوجّه خدمت سلجوقشاه است . چون سلطان مسعود خبر شكست امير عماد الدّين شنيد دانست كه او را با سلجوقشاه جنگ كردن صرفه نيست بالضروره از ملكيه كوچ كرده به جانب عباسيهء خالص رفت . در اين وقت ، خبر رسيد كه از خراسان سلطان سنجر با لشكرى عظيم به رى رسيده قصد عراقين دارد . سلطان مسعود چون بر اين حال اطّلاع يافت كس پيش خليفه مسترشد باللّه فرستاده پيغام داد كه اينك سلطان سنجر از خراسان نهضت نموده ، با لشكرى كه از مور و ملخ بسيار بيشتر توانند بود به قصد تسخير عراقين مىرسد و الحال رايات او به ولايت رى رسيده . اكنون مصلحت در آن است كه ما با يكديگر اتّفاق كرده به دفع او پردازيم و او را نگذاريم كه در ولايت عراق تصرّف كند . و اگر خليفه به آن راضى شود ما عراق عرب را به تمامه به وكلاى خليفه واگذاريم . خليفه مسترشد باللّه چون اين پيغام شنيد ، به طمع عراق عرب اين معنى را معقول دانسته با يكديگر [ 50 ب ] مصالحه كردند ، بر اين طريق ، كه بعد از دفع سلطان سنجر ، عراق عرب از آن خليفه باشد و اسم سلطنت به مسعود و سلجوقشاه ، كه برادر كوچك است ، ولىعهد باشد . القصّه در ماه ربيع الآخر دو برادر يعنى مسعود و سلجوقشاه با خليفه مسترشد باللّه در يك جا نشسته قرار بدين داده با يكديگر عهد و پيمان را به سوگندهاى مغلظه مؤكّد ساختند و سلطان سنجر كوچ بر كوچ متوجّه بغداد بود . چون به همدان رسيد سلطان مسعود و سلجوقشاه قرار بدان نهادند كه در اين جنگ بايد خليفه نيز همراه باشد . و به اين قرار ايشان لشكرها را جمع آورده بيرون شدند . خليفه در همراهى ايشان تعلّل مىنمود تا اينكه ، ايشان دو منزل از بغداد به جانب همدان بازآمدند و هنوز خليفه از بغداد بيرون نيامده بود . بنابراين ايشان دانستند كه خليفه در مقام حيله است . پس قراجه ساقى كس نزد خليفه فرستاد كه « اگر تو به همراهى ما چنانچه قرار داده‌اى بيرون مىآيى فهو المراد ، و إلّا دانسته باش كه آنچه تو از آن ملاحظه و احتياط مىكنى ، كه مبادا سلطان سنجر ظفر يابد و با تو در مقام عداوت شود يا به تو ضررى و اهانتى رساند ، ما پيش از جنگ ده برابر آنچه تو از آن مىترسى به تو مىرسانيم و هيچ