قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2934
تاريخ الفي ( فارسى )
ملاحظه نخواهيم كرد . » خليفه چون اين پيغام شنيد از بغداد بيرون آمده در عقب ايشان روان شد و خطبهء سلطان سنجر را از تمام عراق عرب منع فرمود . چون خليفه به خانقين فرود آمد ، خبر رسيد كه امير عماد الدّين زنگى و دبيس بن صدقه به اشارهء سلطان سنجر متوجّه بغدادند و امير دبيس فرمان سلطان سنجر را در ولايت حلّه ، كه موروثى اوست ، به او ارزانى داشته و شحنگى بغداد به امير عماد الدّين زنگى . القصّه ، خليفه چون اين خبر شنيد از خانقين به جانب بغداد مراجعت نمود و در تهيّهء جنگ شده سپاهيان را رعايت بسيار فرمود . سلطان مسعود و قراجه ساقى و سلجوقشاه چون به منزل دادمرج « 1 » رسيدند ، افواج سنجرى كه به طريق قراولى پيش آمده بودند ، نمودار شدند . بنابراين سلطان مسعود از راه انحراف ورزيده به موضعى ، كه در كردستان به كرمانشاهان اشتهار دارد ، فرود آمد و سلطان سنجر با صد هزار سوار در اسدآباد فرود آمد . و روز ديگر سلطان مسعود و سلجوقشاه از كرمانشاهان كوچ كرده ميانهء دو كوه كه يكى را « گاو » و ديگرى را « ماهى » گويند و صحراى ماهيدشت در دامنهء آن كوه واقع شده ، فرود آمدند و سلطان سنجر نيز از اسدآباد كوچ كرده به كنگاور رفت . چون بر سلطان سنجر معلوم شد كه سلطان مسعود ميل جنگ ندارد ، بنابراين ، از كنگاور ايلغاز نموده چهار روزه راه را به يك شبانروز رفته ، در نواحى دينور ، در موضعى ، كه او را قولان « 2 » گويند به ايشان رسيد . در اين وقت سلطان مسعود و سلجوقشاه با يكديگر گفتند كه تا اين زمان ما به واسطهء انتظار خليفه خود را از جنگ سلطان سنجر دور مىگرفتيم ، اكنون مشخّص شد كه خليفه به ما نمىرسد و اين مرد - يعنى سلطان سنجر - ما را زير كرد . الحال غير از جنگ چاره نيست . در اين اثنا ، سلطان سنجر صفآرايى كرده ميمنه را به ملك طغرل بن سلطان محمّد و امير قماج و امير كبيران « 3 » سپرد ؛ و ميسره را به اتسز خوارزمشاه حواله نمود ؛ و جمعى از امراى بزرگ را نيز همراه او ساخت و خود با ده هزار سوار جرّار كه هر يكى از ايشان با هزار كس برابرى مىكردند در قلب قرار گرفت . از آن جانب سلطان مسعود ميمنه را به قراجه ساقى و امير قزل حواله نمود و بر ميسره يرنقش بازدار و يوسف چاووش را برقرار كرد . غايتش امير قزل با سلطان سنجر زبان داده قرار به آن داده بود كه در وقت جنگ او با طايفهء خود روى به گريز نهد و لشكر مسعود را متفرّق سازد .
--> ( 1 ) . شايد دادمرز . دهى در تفرش كنونى - لغتنامهء دهخدا . ( 2 ) . الكامل : عولان . شايد : غولان - ياقوت ، معجم البلدان . ( 3 ) . ق : امير اميران .