قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2923
تاريخ الفي ( فارسى )
مخمصه رسيده بود كه اتسز به مجرّد رسيدن ، بر آن قوم ، بانگى زد كه همچون بنات النعش از هم متفرّق شدند و سلطان از آن مهلكه خلاصى يافت . بعد از آن از اتسز پرسيد كه « بر حالت ما چگونه اطّلاع يافتى ؟ » گفت : « در خواب ديدم كه سلطان در ميان شكار در دست دشمنان گرفتار است و هيچ راه بيرون شدن ندارد . از هول اين خواب بيدار شدم در ساعت سوار شده متوجّه ملازمت گشتم . » سلطان او را بسيار تحسين فرمود و چندان در مقام تربيت او شد كه محسود جميع اركان دولت و ملوك گرديد ؛ چنانچه مقرّبان سلطان از اين رهگذر هميشه در مقام آن بودند ، كه نوعى كنند كه در اين باب از آن بر خاطر سلطان رنجشى پيدا شود . و در اين باب بسيار حيلهها و مكرها انگيختند تا آنكه سلطان در وقتى كه به واسطهء عصيان بهرامشاه غزنوى عنان عزيمت به جانب آن ديار منعطف داشت ، اتسز تا بلخ در آن سفر ملازم ركاب سلطان بود و در آنجا چون دشمنان و حاسدان را در باب خود به جدّ يافت ، از ترس آنكه مبادا نوعى شود كه مكر و حيلهء ايشان مؤثّر افتد و سلطان قصد او كند ، به عرض سلطان رسانيد كه « چون خاطر من از رهگذر خوارزم جمع نيست ، اگر سلطان رخصت فرمايد به آنجا رفته مهمّات آنجا را ضبطى و ربطى داده باز به خدمت برسم . » سلطان ملتمس او را مبذول داشت و به عنايات پادشاهانه و نوازشات خسروانه سرافراز ساخته رخصت مراجعت به جانب خوارزم فرمود . و در وقت روانه شدن اتسز ، آن سلطان به مقتضاى آنكه ارباب دول ملهم مىباشند ، سلطان روى به خواص و مقرّبان خود آورده فرمود كه « اين پشتى است كه بار ديگر روى او نتوان ديد . » آن جماعت كه مدتها بود كه فرصت مىجستند ، اين كلمه را از سلطان غنيمت دانسته به عرض رسانيدند كه « چون اين معنى بر خاطر انور حضرت سلطان روشن است ، به چه جهت رخصت مراجعت يافت و به نواخت خسروانه سرافراز شد ؟ » سلطان در جواب ايشان گفت كه « حقوق خدمت او بر ذمّهء ما بسيار است و ايذاء او در مذهب كرام و مروّت ما جايز نيست . » آخر الأمر هم چنان كه سلطان به فراست يافته بود ، بعد از اين ، اتسز در مقام عصيان و مخالف شده ؛ سلطان محاربات نمود ؛ چنانچه تفاصيل آن در سنوات آينده مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . و اين اتسز دويمپادشاهى است از سلاطين خوارزمشاهيه . اصل طايفهء خوارزمشاهيه ، چنانچه در كتاب مشارب التجارب « 1 » كه تتمهء « ذيل تجارب الامم » است از مصنفات ابو الحسن ابو القاسم بيهقى آورده ، آن است كه ملكاتكين ، كه از جمله غلامان سلطان ملكشاه بود ، در
--> ( 1 ) . مشارب التجارب و غوارب الغرايب يكى از معدودآثار باقيمانده از ابن فندق ( 490 - 565 ق ) است كه ذيلى است بر « تاريخ يمينى » و مشتمل بر تاريخ غزنويان ، سلجوقيان و اوايل عصر خوارزمشاهيان . ياقوت ، ابن اثير ، ابن ابى اصيبعه ، جوينى و مستوفى به اين كتاب استناد كردهاند .