قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2924

تاريخ الفي ( فارسى )

دولت سلجوقيه مرتبهء او به جايى رسيد كه مانند البتكين در دولت سامانيّه بر جميع امرا مقدّم مىنشست . و اين ملكاتكين غلامى از غرجستان خريد و نام او انوشتگين نهاد و او را طشت‌دار خود گردانيد . بعد از فوت ملكاتكين ، انوشتگين به واسطهء عقل و كياستى كه داشت روزبه‌روز مرتبهء او بلند مىشد . و چون حاصل خوارزم به طشتخانهء سلطان سلجوقيه مقرّر بود - چنانچه خوزستان در وظيفهء جامه خانهء ايشان مقرّر بود - انوشتگين را شحنهء خوارزم كردند . او را پسران بودند . پسر بزرگتر ، قطب الدّين محمّد ، را در مرو به مكتب داد تا آداب و رسوم رياست و امارت بياموخت . در آن تاريخ سلطان بركيارق بن ملكشاه ، امير خراسان ، منصب خوارزمشاهى را به قطب الدّين محمّد داده بود و چون سلطان سنجر امير خراسان شد ، آن منصب را همچنان بر قطب الدين محمّد مسلّم داشت . و او را در دولت سلاجقه مساعى جميله و حقوق بسيار است . او مدّت سى سال در خوارزم به استقلال حكومت كرد و آن ولايت را [ 49 الف ] آن‌چنان مهمور و آبادان ساخته كه از جميع اطراف و اكناف عالم مردم به آنجا رفته ، از روى رفاهيت خاطر ساكن شدند . او علما و فضلا و شعرا را بسيار رعايت كردى . ابو المعانى رازى از جمله مدّاحان خواص اوست . وى ، در مدّت سى سال حكومت ، هرگز تمرّد و عصيان ولىنعمتان ننمود . هر يك سال خود به خدمت درگاه سلطان سنجر آمدى و يك سال پسر خود ، اتسز ، را فرستادى تا آنكه او وفات يافت و خوارزمشاهى بر اتسز قرار گرفت . و از جمله وقايع اين سال آنكه ملك مسعود ، كه نزد عمّ خود ، سلطان سنجر ، در خراسان مىبود ، از وى رخصت يافته متوجّه عراق گشت . قبل از رسيدن ، ميانهء مردم عوام اراجيف شهرت گرفت كه ملك مسعود را سلطان سنجر فرستاده كه عراق را از دست برادر خود ، سلطان محمود ، بگيرد . و چون اين خبر به سمع سلطان محمود كه در آن وقت در بغداد بود رسيد ، فى الحال از روى استعجال متوجّه عراق شد . چون به همدان رسيد ملك مسعود به ملازمت او شتافت . سلطان محمود از اين رهگذر بسيار خوشحال گرديد ؛ چه ، از وى توهّم بسيار داشت . بنابراين ، ولايت گنجه و بردع به ملك مسعود داده او را به آنجا فرستاد . هم در اين سال سميد فرنگى « 1 » ، صاحب انطاكيه ، كشته شد . دختر سلطان سنجر « 2 » ، كه باز حرم سلطان محمود بود ، نيز در اين سال وفات يافت . و در اين سال بديع اسطرلابى ، كه از مشاهير علماى رياضى بود ، در بغداد ، به حكم سلطان

--> ( 1 ) . در متن به صورت " سمند " آمده است . ( 2 ) . نام وى « خاتون » ذكر شده است - الكامل ، ج 10 ، ص 665 .