قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2922

تاريخ الفي ( فارسى )

پارچه‌اى گوشت تازه را بر ناصور او مىبستند تا متعفن مىشد و كرم‌ها در وى مىافتاد . بعد از آن ، باز گوشت تازه مىبستند ، چنانچه رفته‌رفته روى به بهبودى نهاد و اميد شفا يافتن حاصل شد . چون اين خبر به گوش الحافظ لدين اللّه رسيد به رسم پرسش سوار شده به خانهء او آمده . يانس چون خليفه را ديد بىاختيار از جاى خود برخاست و استقبال نمود . خليفه ساعتى نزد او نشست . او را در آن برخاستن و نشستن آزار بسيار رسيد ، چنانچه در همان شب از درد بمرد . بعد از فوت يانس ، حافظ لدين اللّه پسر خود ، حسن ، را ولىعهد گردانيد و منصب وزارت نيز به او ارزانى داشت . و اين حسن بسيار بىباك و خونريز بود ، چنانچه در اكثر تواريخ معتبره مسطور است كه او در يك شب چهل تن از امراى بزرگ مصر را به قتل رسانيد . پدرش نيز از وى مىترسيد ، بنابراين جماعتى از لشكريان مصر قصد قتل او را كردند . او بر آن حال اطّلاع يافته ، پيش از آن‌كه آنها كارى از پيش برند همگى را گوشمالى بر اصل داد . آخر الأمر چون مردم از بىباكى و خونريزى او به تنگ آمدند امرا و اعيان دولت و لشكريان اتفاق نموده به عرض خليفه رسانيدند كه « اگر پسرت را به ما مىسپارى فهو المراد ، و إلّا ما شما هر دو را مىكشيم . » خليفه در جواب ايشان متحيّر ماند و بعد از تأمل بسيار به ايشان گفت : « مرا چند روز فرصت دهيد [ 48 ب ] كه من شرّ او را از شما دفع كنم . » بنابراين يكى از اطباى يهود را فرمود كه او را به دارويى كشنده هلاك گردانيد . و اين واقعه در سال پانصد و بيست و نهم هجرى واقع شد . و چون حسن بن حافظ لدين اللّه كشته شد ، كار او بسيار رونق و رواج پذيرفت ، چنانچه گفته‌اند : اگرچه بىخلف ضايع شود كس * خلف را ناخلف نازاده بهتر و حافظ لدين اللّه بعد از فوت پدرش ، پسرش ، تاج الدوله بهرام نصرانى ، را به منصب وزارت خود سرافراز گردانيد . و از جمله غرايب‌وقايع اين سال آنكه چون سلطان سنجر به سبب عصيان طمغاج خان « 1 » عزيمت ماوراء النهر كرد . چون به بخارا رسيد ، روزى به شكار رفت و در وقتى كه سلطان در شكار بود ، جماعتى از غلامان كه به تازگى به خدمت پيوسته بودند با يكديگر قرار دادند كه سلطان را در اين شكارگاه به قتل رسانند . اتفاقا ، آن روز اتسز خوارزمشاه به شكار نرفته بود و ميان روز از خواب برجست و اسب‌سوارى طلبيده به تعجيل هرچه تمام‌تر روى به ملازمت سلطان نهاد . از قوّت طالع سلطان ، اتسز وقتى رسيد ، كه كار سلطان در ميان قوم بسيار به

--> ( 1 ) . در متن به صورت " طعماج " آمده است . وى ابو المظفر عماد الدوله ابراهيم از ملوك خانيهء ماوراء النهر است كه از 440 تا 460 ه . ق حكومت نمود .