قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2889
تاريخ الفي ( فارسى )
عزيمت به صوب خراسان ، به قصد ملازمت سلطان سنجر ، منعطف داشت . چون به همدان رسيدند ، از رعاياى آنجا زر بسيار گرفته ، راه خراسان پيش گرفتند . و سلطان محمود ، از حقيقت حال خبر يافته ، لشكرى سنگين در عقب ايشان فرستاد ؛ امّا ايشان آنچنان شاطروار رفتند كه سپاه سلطان محمود به گرد ايشان نتوانستند رسيد . و از جمله وقايع اين سال آنكه امير آقسنقر برسقى ، با لشكرى عظيم ، متوجّه ولايت شام شد و شهر كفرطاب « 1 » را از دست فرنگان گرفته به حوزهء تصرّف خود درآورده از آنجا عنان عزيمت به صوب قلعهء عزاز « 2 » ، كه از اعمال ولايت حلب است و در جانب شمال او واقع است و در آن وقت جوسكين فرنگى والى آن قلعه بود ، منعطف داشت . چون فرنگان بر اين حال اطّلاع يافتند ، از بس كه آن قلعه استحكام داشت ؛ جميع فرنگان از اطراف و جوانب جمعيّت نموده به مدد جوسكين آمدند و ميانهء ايشان و امير برسقى جنگ عظيم روى نمود . آخر الأمر ، امير برسقى طاقت مقاومت نياورده به جانب حلب گريخت و از سپاه او زياده از هزار نفر به قتل رسيدند . وى در حلب پسر خود ، مسعود ، را گذاشته خود به موصل آمده ، كه لشكرى ديگر جمع آورد و متوجّه قتال فرنگان شود . عنقريب باقى احوال او مذكور خواهد شد . و از جمله وقايع اين سال آنكه خليفه الآمر بأحكام اللّه علوى مصرى فرمود كه وزير خودش ، ابى عبد اللّه بن بطائحى - كه ملقّب به مأمون بود - ، را با برادرانش بر دار كشيدند . منشأ اين ، آن بود كه ابو عبد اللّه مذكور با برادر خليفه ، امير جعفر ، ساخته بود كه وقت فرصت الآمر بأحكام اللّه را به قتل رسانيده امير جعفر را بر مسند خلافت نشاند . و بر قرارداد ايشان ابو الحسن بن ابو أسامه - كه از ندماى الآمر بأحكام اللّه بود - اطّلاع يافته و چون در اين وقت ، ابو الحسن از مأمون بطائحى آوردگى پيدا كرده بود ، اين معنى را به الآمر بأحكام اللّه رسانيد . بنابراين ، الآمر حكم به قتل او كرد . اصل اين ابو عبد اللّه ، پسر جاسوس امير افضل بن بدر بود كه او را به عراق عرب از براى تحقيق هميشه مىفرستاد . بعد از فوت بطائحى چون از وى چيزى نمانده بود ، زنش كه مادر ابو عبد اللّه باشد ، شوهر ديگر كرد و ابو عبد اللّه را با برادران گذاشت . و ابو عبد اللّه رفته نوكر يك شخص شد كه در مصر تعليم زنان مىكرد و بعد از مدّتى از پيش او بيرون آمده داخل حمّالان كه از بازار ، قماش و چيزها برداشته به خانهء بزرگان مىبردند شده همراه ايشان قماشها برمىداشت و به خانهء امرا مىرفت . اتّفاقا ، يك دو سه نوبت ، قماش نزد امير افضل
--> ( 1 ) . شهركى ميان معره و حلب در صحراى معطشه - ( ياقوت ، معجم البلدان ) . ( 2 ) . شهر و قلعهاى در بخش شمالى حلب . - منبع پيشين .