قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2875

تاريخ الفي ( فارسى )

رجار فرستاد و شهر نقوطره « 1 » را ، كه در ساحل درياى قلّوريه « 2 » واقع است ، از دست نوّاب و عمّال رجار گرفته به تصرّف خود درآورد . و چون رجار بر اين حال اطّلاع يافت اين معنى را از جملهء تحريكات علىّ بن يحيى دانسته در مقام انتقام از پسر وى ، حسن بن على ، شده سيصد غراب پر از مردان جنگى كرده به جانب افريقيّه فرستاد ؛ و هزار اسب در اين غراب‌ها سوار كرده ، كه اگر در خشكى جنگ افتد ، هزار سوار مستعد باشند . چون اين غراب‌ها دريايى شدند بادى عظيم پيدا شد كه اكثر آنها غرق شدند و آنچه از طوفان سلامت مانده بود به جانب جزيرهء قوصره « 3 » ، كه از جمله جزاير امير حسن بن على بود ، رفته آن جزيره را فتح نمودند ؛ و مردان را به قتل رسانيده زن و فرزندان ايشان را بند كردند و در غراب‌ها انداخته متوجّه افريقيّه شدند . و پيش از آنكه ، به افريقيّه رسند در اثناى راه مرور ايشان به شهر دغاين « 4 » - كه از مشاهير بلاد ولايت افريقيّه بود و دو قلعهء مستحكم داشت رسيدند و به محاصرهء آن مشغول شده جبرا و قهرا به شهر درآمدند و اهالى آن شهر به قلعهء اندرون درآمده شروع در جنگ نمودند . چون اين خبر ، به سمع امير حسن رسيد در ساعت لشكرى عظيم از مهديه به دفع فرنگان و امداد اهل دغاين فرستاد . ايشان در وقتى رسيدند كه اكثر فرنگاه به شهر درآمده بودند و بعضى ، در كنار دريا ، پيش غراب‌ها بودند . القصّه ، سپاه امير حسن آمده شهر را محاصره نمودند و فرنگان كه در شهر بودند در ميان فرنگان متحيّر بماندند ؛ چه ، از اندرون قلعه مسلمانان با ايشان جنگ داشتند . و از بيرون لشكرى تازه‌زور آمده ايشان را محاصره نمود . و چون فرنگان ، كه در بيرون بودند ، اين حال را مشاهده نمودند از ترس آنكه مبادا سپاه امير حسن اوّلا متوجّه ايشان شوند ، سراسيمه شده ، خود را به غراب‌ها رسانيدند و اسبان خود را چون به غراب نتوانستند درآورد ، پى كردند . در اين اثنا ، سپاه امير حسن خبردار شده فوجى بر سر آن غراب‌ها تعيين نمودند . و چون ايشان رسيدند فرنگان غراب‌ها را دريايى كرده بنياد توپ و تفنگ زدن كردند . و چهار صد اسب از كنار دريا به دست سپاه امير حسن افتاد . القصّه ، چون خاطر مسلمانان از رهگذر آن فرنگان جمع شد ، از روى فراغت خاطر ، دور شهر را محاصره نمودند تا آنكه بعد از شانزده روز ، فرنگان كه در اندرون شهر بودند ، به واسطهء بىآبى و ناپيدا شدن آذوقه ، قرار بر مرگ خود داده دروازهء شهر را گشاده به يك بار بيرون آمدند . و اهالى شهر از قلعهء اندرون برآمده از پى ايشان را به ضرب شمشير و تير گرفتند

--> ( 1 ) . ق ، ش : قوطره . اين شهر شناخته نشد ؛ شايد : بطرقوقه از شهرهاى قلوريه - ( تك : ياقوت ، معجم البلدان ، ذيل قلوريه ) . ( 2 ) . جزيره‌ايست در مشرق صقليه . ( 3 ) . جزيره‌اى بين مهديه و جزيرهء صقليه . ( 4 ) . الكامل : ديماس . شهر ديماس در عسقلان واقع است . شهر دغاين شناخته نشد .