قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2865

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال پانصد و ششم از رحلت خير البشر از جمله وقايع اين سال آنكه سلطان محمود بنابر التماس خليفه مسترشد باللّه شحنگى بغداد و ساير بلاد عراق عرب را به امير آقسنقر برسقى ، والى موصل ، داد . و باعث بر التماس خليفه اين مهم را آن بود ، كه خليفه از حركات ناپسنديدهء دبيس بن صدقه بسيار آزرده‌خاطر مىبود ، امّا چون امير يرنقش زكوى - چنانچه سابقا قلمى شد - برادر او ، منصور بن صدقه ، و پسرش را به خدمت سلطان محمود آورده [ عفو ] گناه او را درخواست نموده بود ، خليفه چند روز از آن مهر هيچ اظهارنظر نمىنمود ، تا آنكه چون در اين وقت سلطان محمود از بغداد متوجّه اصفهان مىشد ، خليفه نزد او فرستاد و در باب اخراج دبيس بن صدقه از عراق عرب مبالغهء بسيار نمود ، و در اين باب مكرّر در ميان سلطان محمود و خليفه رسل و رسايل بسيار شد . آخر الأمر ، خليفه فرستاد كه « الحال ، كه هنوز سلطان در بغداد است دبيس شروع در بىاندامى نموده در صدد انتقام مردم شده خون پسر خود را مطالبه مىكند . بنابراين ، ملتمس از سلطان آن است ، كه شحنگى اين بلاد را به امير آقسنقر برسقى عنايت نموده او را در باب شرّ دبيس بن صدقه سفارش بسيار فرمايند . » و سلطان ملتمس خليفه را اجابت نموده امير آقسنقر را به محافظت بلاد عراق عرب و اطاعت خليفه در هرچه امر فرمايد سفارش تمام فرمود . و چون برسقى به ملازمت سلطان رسيد ، كه او را رخصت نموده متوجّه بغداد گردد ، [ 14 الف ] سلطان والدهء ملك مسعود را ، كه از جملهء حرمان خاصهء سلطان محمود بود ، در سلك عقد او كشيد . و او را به انواع عنايات پادشاهانه سرافراز ساخت . القصّه ، چون سلطان محمود از بغداد بيرون رفت ، دبيس بن صدقه دست‌درازى نموده ، شروع در تاخت و تاراج سواد عراق عرب نمود و همّت بر آن گماشت كه امير آقسنقر برسقى