قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2866

تاريخ الفي ( فارسى )

را از حلّه بيرون كند . و چون امير برسقى بدين‌حال اطّلاع يافت ، كس به موصل فرستاده سپاه خود را طلبيد . بعد از آمدن سپاه او ، امير برسقى استعداد جنگ نموده متوجّه دبيس شد و دبيس نيز با لشكرى انبوه متوجّه حرب او شد . در محل نهر بشير كه به جانب آفتاب برآمدن فرات واقع است ، هر دو سپاه به هم رسيده شروع در جنگ نمودند و بعد از كشش و كوشش بسيار نسيم ظفر و نصرت بر پرچم علم دبيس وزيده امير برسقى هزيمت يافت ، و در دويم ماه ربيع الآخر به بغداد درآمد . منشأ هزيمت برسقى را چنين آورده‌اند ، كه در اثناى جنگ امير آقسنقر ديد ، كه ميسرهء سپاه او بسيار زبون شده و نزديك است كه روى به گريز نهند . امير آقسنقر فرمود كه خيمه‌اى را ، كه جهت او زده بودند ، برداشته به جانب ميسره برند تا آن مردم قوّت يافته در جنگ مردانه باشند . اتّفاقا به مجرّد آنكه سپاه آقسنقر ديدند كه خيمهء او بر زمين افتاد همه به گمان آنكه او گريخته روى به گريز نهادند و پراكنده شدند ، و سپاه دبيس در عقب ايشان تاخته خلق بسيار را از آنها به قتل رسانيد . و از بعضى تواريخ چنين معلوم مىشود كه سبب گريختن امير آقسنقر آن بود ، كه در اثناى جنگ رقعه‌اى در دست ايشان دادند ، كه در آنجا نوشته بود كه « جمعى از امراى تو مثل امير اسماعيل بكجى « 1 » و غير آن قصد تو دارند و بايد كه هشيار خود باشى . » امير آقسنقر چون بر مضمون رقعه اطّلاع يافت ، فى الحال ، خود را بر پشت تكاود رسانيده و راه بغداد پيش گرفت . سپاهش چون اين حال را مشاهده نمودند سراسيمه هر يكى به جانبى رفتند . على اىّ حال ، از جمله امراى بزرگ ، كه در اين معركه همراه امير آقسنقر بودند ، يكى نصر بن نفيس بن مهذّب الدّوله احمد بن ابى الخير « 2 » - كه از قبل ريحان ، خادم سلطان محمود ، ناظر ولايت بطيحه بود . دويم مظفّر بن حماد بن ابو الخير . و ميانهء نصر و مظفّر عداوت قايم بود . اتفاقا در وقت گريختن هر دو ايشان در كنار ساباط نهر الملك « 3 » به هم رسيدند ، و مظفّر فرصت غنيمت دانسته نصر را به قتل رسانيده به جانب واسط رفت و چند روز در واسط پنهان بود . بعد از آن ، از واسط بيرون آمده به جانب ولايت بطيحه رفت و آن ولايت را در تصرّف خود درآورد و كس نزديك دبيس فرستاده اظهار اطاعت و دوستى نمود . دبيس فرستادهء او را تعظيم و تكريم بسيار كرد و با يكديگر عهد و سوگند ياد كردند ، كه در مقام امداد يكديگر بوده باشند .

--> ( 1 ) . ق : بلخى ؛ ش : بكى . ( 2 ) . ش : ابو الخير . ( 3 ) . ناحيهء وسيعى در بغداد مشتمل بر قراى بسيار ( ياقوت ، ذيل نام ) .