قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2851

تاريخ الفي ( فارسى )

باش كه هم علم يافتى و هم شرف . » و حقيقت حال را كه به علم جفر يافته بود خاطرنشان او نمود . عبد المؤمن ملازمت او را سرمايهء سعادت خود دانسته دست در فتراك او زد . و چون محمّد تومرت ، بعد المؤمن را يافت ، در دعوى مهدويّت راسخ و ثابت‌قدم گشت ؛ و در مقدّمات آن جهد نموده در صدد دعوت خلايق شد . و غير از مردم جهّال قوى كه از خرد بسيار دور باشند ، كسى ديگر را دعوت نمىكرد ، چه غرض او تحصيل جماعتى حيوان‌صفت بود كه مدبّر ايشان و نفس ناطقهء آنها خودش باشد و ايشان محض آلات و ادوات او باشند . بنابراين ، در هر شهرى كه مىرسيد اين جماعت را فريب مىداد ، تا آنكه جمعى كثير را مريد و معتقد خود ساخت . بعد از آن ، فكرش بر آن قرار گرفت كه در اين كار ، غير از عبد المؤمن ، يكى ديگر از عقلا را بايد شريك خود گرداند . بعد از تأمّل بسيار ، به خود چنين قرار داد كه اين واقعه را با شيخ عبد اللّه وانشريشى « 1 » كه با وجود تبحّر در علوم معقوله و منقوله ، در فصاحت و بلاغت بىنظير بود و از خلق كناره گرفته در كوهى به عبادت مشغول بود ، در ميان بايد نهاد و از وى در اين باب استمداد جست ، چه او بنابر حقوق دوستى قديم ، خود را معاف نخواهد داشت . و به اتّفاق عبد المؤمن متوجّه آن صوب گرديد و شيخ عبد اللّه وانشريشى را نيز بر مضمون واقعهء خود مطّلع گردانيد و كتاب جفر را نيز به وى نمود . شيخ چون آن كتاب را ملاحظه نمود ، دانست كه اين امر شدنى است ، چه در احكام جفر مطلقا تخلّف ممكن نيست . بنابراين ، شيخ عبد اللّه نيز با ايشان شريك شد . و چون محمّد از شيخ عبد اللّه آن مقدار توجّه ديد گفت : " امداد شما آن است كه چند روزى خود را در ميانهء مردم به گنگى شهرت داده ، تا وقتى كه در كار باشد ، اظهار اين حالت دليل حقيقت ما تواند شد . " شيخ عبد اللّه قبول آن كرده مهر سكوت و خموشى بر دهن خود زد و پيش بيگانگان مطلقا سخن نمىگفت . تا آنكه هر سه بدين‌منوال به شهر مراكش - كه پايتخت صاحب مغرب ، امير المسلمين يوسف بن تاشفين ، كه از سلاطين ملثّمه « 2 » بود - رفتند ، و در بيرون شهر ، در مسجد جامع ، كه به واسطهء دورى از آبادانى روى به خرابى نهاده بود ، فرود آمده ، دكان شيد و مكر را فروچيدند و در مقام فريب مردم شده هميشه ظلم و نامقيّدى به شريعت يوسف بن تاشفين را نقل مجلس خود مىداشتند و مردم را از متابعت او متنفّر مىساختند . چون اين معنى اشتهار يافت ، مالك بن وهب اندلسى ، كه از متبحّران روزگار بود و از

--> ( 1 ) . در متن به صورت ونشريشى آمده است . وانشريش : كوهى ميان مليانه و تلمسان در مغرب ( ياقوت معجم البلدان ، ذيل وانشريش ) . ( 2 ) . يا ملثّمون يا ملثّمين . قومى از مغاربه كه بر اندلس فرمان‌روايى يافتند . به " مرابطين " يا " مرابطان " نيز شهرت دارند . - ( لغت‌نامه دهخدا ) .