قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2283
تاريخ الفي ( فارسى )
نموده آنچنان مردم را به تنگ آوردند كه فوق آن متصوّر نبود و قحط و گرانى عظيم پيدا شد . بنابراين ، در اين وقت معزّ بن باديس را با آن شوكت و عظمت ، كه جميع سواران با مراكب ايشان غرق آهن بودند ، ديدند . بسيار انديشناك گشتند و هيبت آن عساكر در دلهاى ايشان كارگر آمد . مونس بن يحيى ، چون رعب و انديشهء سپاه عرب را مشاهده نمود ، با ايشان گفت : امروز اگر در جنگ تهاون و سستى از شما ظاهر شود يكى از شما نجات نيابد ؛ چه ، اينجا جاى گريختن نيست . پس بههرحال ، مردانه سعى و كوشش بايد كرد كه به مقتضاى كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ « 1 » حقّ ، سبحانه و تعالى ، شما را نصرت و ظفر ارزانى خواهد داشت ؛ چه ، اين مرد ، يعنى معزّ بن باديس ، كفران نعمت خود نموده و شما چون از جانب ولينعمت او كه فرزند پيغمبر ماست ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، جنگ مىكنيد البتّه ظفر خواهيد يافت . ايشان در جواب مونس گفتند : انديشهء ما از جهت كثرت ايشان نيست ، بلكه انديشهء ما از جهت آن است كه اين جماعت آنچنان خود را در لباس آهن گرفتهاند كه در بدن ايشان و بر مركب ايشان هيچجاى طعن نيزه نيست . مونس گفت : از براى طعن نيزه هيچ موضع به از چشم نيست . القصّه ، چون امراى عرب از مونس اين حرف شنيدند او را به « ابو العين » « 2 » مكنّى ساخته شروع در حرب كردند . مبارزان عرب به هركه مىرسيدند نيزه ، حوالهء چشم او مىكردند ؛ چنانچه اين معنى را لشكريان معزّ دريافته هيچ احدى از ترس نيزه چشم باز نمىكرد و به اين واسطه ضعف و فتور در سپاه معزّ پديد آمد و صنهاجه ، كه لشكر پرزور معزّ بود ، روى به هزيمت نهادند و معزّ با سى هزار غلام خود ثبات ورزيده داد مردى و مردانگى داد . امّا مبارزان عرب چون جاى گريز و خلاصى نداشتند ، با خود كشته شدن قرار دادند و آنچنان كارزار كردند كه ديدهء فلك دوّار با اين همه بينايى در اين ادوار غيرمتناهى ، هرگز مثل آن معركه مشاهده نكرده بود . القصّه ، زياده از نصف غلامان معزّ به قتل رسيدند و در اين وقت قبيلهء صنهاجه باز خود را راست كرده خواستند كه بر عربان حمله آرند كه مونس با فوجى از دلاوران شير شكار متوجّه دفع ايشان شده به يك حملهء مردانه تمامى ايشان را از پيش برداشت . و چون معزّ ديد كه اكثرى از غلامان او كشته شدند و اگر ساعتى ديگر توقّف كند از غلامان او [ حتّى ] يكى نمىماند و خودش نيز در معرض تلف خواهد بود ، بالضّروره فرار برقرار اختيار كرده روى به هزيمت آورده خود را سهروزه به شهر قيروان رسانيده شهر را محاصره نمود . و امراى عرب غنايم
--> ( 1 ) . چهبسا گروه كمى به خواست خدا ، بر گروهى بسيار غلبه كنند ؛ ( بقره ، 249 ) . ( 2 ) . و روزى كه جنگ اتّفاق افتاد ، به « يوم العين » مشهور شد .