قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2848
تاريخ الفي ( فارسى )
خدمت سلطان فرستاد و از سلطان عفو گناه خود را درخواست نمود . سلطان تحف او را قبول نموده در مقام آن شد كه به حلّه رفته او را به دست آورد . بنابراين ، فرمود كه در بغداد هزار كشتى طيار « 1 » نمودند . دبيس چون اين خبر شنيد ، دانست كه سلطان ميل حلّه آمدن دارد . پس ، او نيز در مقام استعداد شده ، « 2 » اوّلا بار ديگر كس خود را نزد سلطان فرستاده و اظهار نمود كه « اگر سلطان مرا امان دهد ، من به خدمت ايشان مىآيم . » و غرض او از اين فرستادن آن بود كه شايد سلطان چند روز توقّف نمايد ، تا او دستپاچه نشده با استعداد « 3 » خود به جانبى بيرون رود . اتّفاقا ، اين حيلهء او نيز راست آمد و سلطان محمود آنقدر توقّف نمود كه او اهل و عيال خود را به بطيحه « 4 » فرستاد ، و خود اسباب و اموال خود را ، بعد از نهب و غارت اهل حلّه ، برداشته به جانب حلب نزد امير ايلغازى رفت . مقارن اين حال ، سلطان محمود [ به حلّه ] رسيد ، ديد كه حلّه ويران است و هيچ احدى از مردم در آنجا نمانده . پس سلطان يك شب در حلّه توقّف نمود و روز ديگر باز به جانب بغداد بازگشت . و دبيس با امير ايلغازى متفق شده قرار بر آن دادند كه برادر دبيس ، منصور بن صدقه ، را به جانب عراق فرستاده خبرى تحقيق نمايد كه احوال بر چه منوال است . بنابراين ، منصور از قلعهء جعبر متوجّه عراق شد و به كوفه درآمد و از آنجا به حلّه رفت ، اما هيچ احدى را نديد . از آنجا روى به بصره نهاد و كس نزد يرنقش زكوى « 5 » فرستاده از آن التماس نمود كه گناه دبيس را از سلطان محمود درخواست نمايد . و چون يرنقش قبول آن معنى نكرد ، منصور به او نوشت كه اين ولايت خالى است و يرنقش قبول نمىكند كه [ 10 الف ] در باب تو با سلطان حرفى گفته شود . آخر الأمر ، باز دبيس دليرى كرده از قلعهء جعبر متوجّه ولايت خود شده به حلّه درآمد ، و كس پيش خليفه و سلطان محمود فرستاد و عذرخواهى نمود . ايشان مطلقا به سخن وى التفات نكرده لشكرها در پى او فرستادند . چون دبيس شنيد كه سلطان محمود از اطراف و جوانب لشكرها تعيين مىكند ، حلّه را گذاشته به ارمز « 6 » - كه عبارت از نهر سنداد « 7 » - است درآمد . و سپاه سلطان به عقب او در آنجا درآمدند . اتفاقا ، آن ولايت را تمام خراب يافتند ، چنان كه مطلقا غلّه و عليق ايشان در آن يافت نمىشد و از بغداد بايستى آورد . بنابراين ، لشكر سلطان محمود از عقب او نتوانستند رفت ، چه آنچه غلّه
--> ( 1 ) . آماده . ( 2 ) . يعنى خود را مهيّا ساخت . ( 3 ) . وسايل سفر . ( 4 ) . ناحيهاى در شمال شرقى فلسطين كه نهر اردن از آن مىگذرد . ( المنجد ) ( 5 ) . در متن به صورت « برنقش دكرى » آمده است . وى سعد الدوله يرنقش ، شحنهء سلطان محمود در بغداد است . ( 6 ) . الكامل : ازبر . ( 7 ) . تصحيح براساس متن ابن اثير . نهر سنداد : بين حيره و ابله . قصر سنداد موجب اشتهار آن شده است . ( ياقوت ذيل سنداد ) .