قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2830

تاريخ الفي ( فارسى )

دبيس بن صدقه متفق شد . و پيش از اتّفاق ، عماد الدّين منكوبرس با ملك مسعود در مقام ملاطفت و ملايمت درآمده از تحف و هداياى نفيسه جهت او مىفرستاد . و چون امير عماد الدّين به وى پيوست ، ايشان با يكديگر اتّفاق نموده لشكرى انبوه به هم رسانيده از نهر صرصر « 1 » گذشته متوجّه حرب ملك مسعود شدند ؛ و از آن جانب نيز ملك مسعود و جيوش بيگ و برسقى اتفاق كرده به عزم محاربهء ايشان به مدائن آمدند . در مدائن به صحّت پيوست كه سپاه بسيار بر سر دبيس بن صدقه و منكوبرس جمع آمده‌اند . بنابراين ، ملك مسعود ، به صلاح‌ديد امراى خود ، عنان عزيمت از محاربهء ايشان منعطف داشته شروع در نهب و غارت سواد مدائن كرد و فساد بسيار از ايشان در آن ولايت به ظهور رسيد . و چون اين خبر به سمع خليفه ، مسترشد باللّه ، رسيد ، سديد الدّوله [ ابن ] انبارى و امام اسعد ميهنى « 2 » را ، كه مدرّس مدرسهء نظاميّه بودند ، نزديك ملك مسعود فرستاد و او را از اين افعال منع كرد . و برسقى نزد اين جماعت از اين افعال و حركات زشت انكار نموده ؛ قرار بر آن دادند كه به اتّفاق ملك مسعود بازگشته به بغداد روند ، كه در اين اثنا خبر رسيد كه دبيس بن صدقه و امير عماد الدّين منكوبرس سه هزار سوار همراه منصور ، برادر دبيس ، و امير حسين بن ازبك « 3 » پسرخواندهء امير عماد الدّين كرده از گذر درزيجان « 4 » به جانب بغداد فرستاده كه شما را از آمدن بغداد مانع شوند . چون اين خبر به ملك مسعود رسيد ، امراى خود را جمع آورده در آن باب مشورت كرد . آخر الأمر ، رأى ايشان بر آن قرار گرفت كه برسقى با جمعى از دليران ايلغار نموده از راه راست خود را پيش از ايشان به بغداد رساند . بنابراين ، برسقى پسر خود ، عزّ الدّين مسعود ، را بر نهر صرصر گذاشته متوجّه بغداد شد ، و عماد الدّين زنگى آقسنقر نيز با عزّ الدّين مسعود بر نهر صرصر توقّف نمود . القصّه ، برسقى پيش از امير منصور و امير حسين بن اوزبك به سه روزه خود را به حوالى بغداد رسانيد و ايشان را از گذشتن آب مانع آمد . در اين اثنا ، خبر رسيد كه ميانهء سلطان محمود و ملك مسعود ، برادرش ، مهمّات به صلح قرار گرفت . و سبب مصالحه آن بود كه جيوش بيگ از جانب ملك مسعود كس نزد سلطان محمود فرستاد و التماس زيادتى جاگير « 5 » نموده بود ؛ و هنوز فرستادهء او مراجعت ننموده بود كه ايشان به اتفاق ملك مسعود به جانب

--> ( 1 ) . ناحيه‌اى در نزديكى بغداد . ( 2 ) . در متن به صورت " اسعد مهى " آمده است . وى اسعد بن فضل ميهنى ، شيخ شافعيه و در گذشته در 527 ه . ق است . - ذهبى ، سير اعلام النبلاء 19 / 633 . ( 3 ) . در متن به صورت " حسن اوزبك " آمده است . ( 4 ) . هر سه نسخه : ارزنجان . درزيجان نام قريه‌اى است از قراى بغداد كه قسمت پايين آن در جانب غربى رود دجله قرار دارد . . . اصل اين نام « درزيندان » بوده و در تعريب درزيجان شده . - ياقوت ، معجم البلدان به نقل از لغت‌نامهء دهخدا . ( 5 ) . يا « جايگير » . - ص 22 .