قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2831
تاريخ الفي ( فارسى )
بغداد آمدند . القصّه ، در اين وقت ، از جانب اصفهان كتابت رسيد كه سلطان محمود فرستادهء ملك مسعود را بسيار اعزاز و اكرام نموده آذربايجان را به جاگير او معيّن كرده بود ، كه به يك ناگاه خبر رسيد كه ملك مسعود در بغداد آمده شروع در حركات ناشايسته كرده . بنابراين ، سلطان محمود ترك آن عزيمت نموده لشكرى به جانب موصل فرستاد كه آن ولايت را از دست ملك مسعود انتزاع نمايد . و چون مضمون اين كتابت به ملك مسعود و جيوش بيگ و ساير امراى او كه در مصلحت بغداد آمدن متوقّف بودند رسيد ، از كرده نادم و پشيمان شد ؛ و كس نزد امير عماد الدّين منكوبرس فرستاد - كه مادر ملك مسعود ، مهرجان « 1 » ، در سلك ازدواج او درآمده بود - و از وى التماس آن نمود كه وى در ميان درآمده از سلطان محمود آذربايجان را جهت ملك مسعود گرفته آتش اين فتنه را فرونشاند . امير عماد الدّين قبول اين معنى كرده كس نزد سلطان محمود فرستاد و آذربايجان را جهت ملك مسعود گرفت . و ملك مسعود به اتّفاق امراى خود ، حتّى برسقى نيز همراه او شده ، به جانب آذربايجان رفتند ؛ و شحنگى « 2 » بغداد بر امير عماد الدّين قرار گرفت . و دبيس بن صدقه بازگشته به جانب حلّه رفت ، امّا سراى پدر خود را در بغداد - كه به درب فيروزه واقع بود و بعد از كشته شدن صدقه آن را داخل جامع قصر ساخته بودند - از آن جامع جدا ساخته متصرّف گشت . و عماد الدّين منكوبرس شروع در جور و ظلم نموده ، كار به جايى رسيد كه روزى در بغداد شخصى زنى را به عقد شرعى خود درآورده و شب زفاف به خانهء خود برد ، كه به يكباره امير منكوبرس به آن خانه درآمده [ 6 ب ] داماد را به ضرب شمشير بيرون كرده بكارت دختر را گرفت . « 3 » القصّه ، ظلم او در بغداد به جايى رسيد كه اهالى بغداد دكّانها را بسته شب و روز در اماكن شريفه و جاىهاى متبركه از حقّ تعالى زوال او مىطلبيدند . و چون خبر ظلم وى به سمع سلطان محمود رسيد ، او را به اصفهان طلب كرد . وى در اين وقت مردم بغداد را مصادره نموده آنچه توانست گرفت . و به اصفهان نرفت ، تا آنكه طلب سلطان مكرّر شد . و او هربار كه او را به اصفهان مىطلبيدند ، اغنياى بغداد را مصادره مىكرد و از ايشان زر بسيار مىگرفت . تا آنكه چون دانستند كه خاطر سلطان محمود از وى بسيار رنجيده ، اتّفاق كردند كه او را به سياست هرچه تمامتر از بغداد بيرون كنند و خانهاش را تاراج نمايند . چون اين خبر به سمع وى رسيد ، خوف و هراس بر او مستولى شود . پس ،
--> ( 1 ) . الكامل سر جهان . ( 2 ) . شحنه در لغت به گروهى از جنگجويان گفته مىشود كه در سرزمينى اقامت مىكنند تا در مقابل تهاجم دشمن از آن دفاع كنند . اين نام به رئيس اين گروه اطلاق شده است و " شحنگى " به معناى محافظ شهر يا ديار است . ( 3 ) . ابن اثير ارتكاب آن را به « يكى از سربازان منكوبرس » نسبت داده است . - الكامل ، ج 10 ، ص 542 .