قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2825
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال نيكومآل پانصد و دويّم از رحلت خير البشر در اوايل اين سال منصور ربيب « 1 » ، كه مدبّر امور سلطان محمود بن سلطان محمّد بود ، كس به بغداد فرستاده از خليفه مستظهر باللّه التماس نمود كه در بغداد و ساير شهرهاى عراق عرب خطبه به نام سلطان محمود خوانده شود . خليفه التماس او را اجابت نمود ، و در سيزدهم محرّم اين سال خطبهء سلطان محمود را خواندند . سلطان محمود ، در ابتداى سلطنت خود ، دبيس بن صدقه را ، كه بعد از قتل سيف الدّوله ، پدرش « 2 » ، در خدمت سلطان بود ، باز او را به حلّه « 3 » فرستاده ولايات پدرش را به او داده بود ، [ پس ] چون به حلّه رفت ، چندان اعراب به وى جمع شدند كه عشر عشير آن پيش پدرش نمىآمدند . در اين وقت ، آقسنقر برسقى ، كه در رحبه بود و رحبه « جايگير » « 4 » او بود ، به قصد آنكه نزد سلطان رفته جايگير ديگر بگيرد ، چه حاصل رحبه به او وفا نمىكرد ، به اصفهان رسيد . چون سلطان محمّد از ميان رفته بود ، سلطان محمود او را به عنايات پادشاهانه سرافراز كرده شحنگى بغداد را به او عنايت فرمود و مجاهد الدّين بهروز را از شحنگى [ 5 الف ] عزل نمود .
--> ( 1 ) . در هر سه نسخه به صورت « زبيب » آمده است . مراد عماد الدّين ابو منصور ربيب الدّوله ، پسر ظهير الدّين ابو شجاع محمّد بن همدانى وزير ، است كه مدتها در وزارت القائم و المقتدى سركرده . وى مردى فاضل و متديّن و ورع بوده است ؛ و هموست كه بر كتاب تجارب الأمم ابو على مسكويه ذيلى نوشته است كه به « ذيل ابو شجاع وزير » مشهور است . - عباس اقبال ، وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى ، ص 171 . ( 2 ) . سيف الدّوله صدقه بن مزيد كه در 501 ق توسط سلطان محمود به قتل رسيد . ( 3 ) . شهرى ميان بغداد و كوفه . به " جامعان " نيز موسوم است . ( 4 ) . جايگير : پارهاى زمين كه آن را سلاطين و امرا به منصبداران و مانند آنان دهند تا محصول آن را از كشت و كار هرچه پيدا شود متصرّف شوند . مشابه تيول و اقطاع