قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2278

تاريخ الفي ( فارسى )

اضطرار ايشان به نهايت انجاميد از طغرل بيگ امان طلبيده در قلعه را گشودند و طغرل بيگ بر قول خود عمل نموده هيچ احدى را متعرّض نشد و فرمود تا لشكريان را بالتّمام از آن شهر بيرون كردند و رعايا را بسيار انعام و احسان فرموده ابو منصور بن علاء الدّوله را فرمود كه : تمامى اموال و اسبابى كه در اين شهر دارى بيرون آر كه تو را در حوالى رى اقطاعات و جايگير « 1 » مىدهم . القصّه ، اصفهان را به حوزهء تصرّف خود درآورده نوّاب و عمّال خود را نصب نمود و ابو منصور را در نواحى رى جايگير داد و از اموال و اسباب او هيچ‌چيز طمع نكرد . امّا فرمود تا سور اصفهان را ، كه در استحكام نظير و عديل نداشت ، ويران ساختند . و چون بعضى از امرا مصلحت چنان ديدند كه آن سور به حال خود باشد ، طغرل بيگ در جواب فرمود كه : به سور و قلعه كسى را احتياج باشد كه از دفع دشمنان عاجز باشد . امّا پادشاهى كه لشكر و سپاه خود را آنچنان ترتيب داده باشد كه دفع اعادى ، او را هرچند كه ذى شوكت باشند به وجه أسهل تواند كرد و او را احتياج به سور نمىباشد . بنابراين ، فرمود تا سور شهر اصفهان را ويران كردند . و از جمله وقايع اين سال آنكه در اواخر ماه محرّم ابو منصور فولادستون از اهواز به جانب شيراز مراجعت نمود . منشأ مراجعت او اختلاف و نفاق ميان لشكر او بود ؛ چه ، بعد از آنكه ملك رحيم طاقت مقاومت او نياورده از پيش ايشان فرار نموده جمعى كثير از لشكر ابو منصور به واسطهء تكبّر و عظمتى كه او پيدا كرده ، سلوك ناهموار پيش گرفته بود ، گريخته پيش ملك رحيم رفتند و جمعى ديگر بىرخصت او به جانب فارس مراجعت نمودند و جمعى قليل با او مانده بودند . مع هذا به او خبر رسيد كه : اينك ملك رحيم متوجّه فارس است « 2 » ؛ چه ، اكثر سپاه فارس از تو آزرده‌خاطر گشته « 3 » و به طلب او كس فرستادند . بنابراين ، خدمت ابو منصور از روى اضطرار تمام به جانب شيراز روانه شد . ملك رحيم در ماه ربيع الآخر به اهواز آمد و آن ولايت را بىجنگ و جدل متصرّف شد و چند روز در آنجا توقّف نمود كه لشكر بغداد به او رسيد . بعد از آن ، از اهواز به جانب عسكر مكرم « 4 » رفت و آن بلده را نيز تسخير نمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه زعيم الدّوله ابو كامل تركة بن مقلّد باز برادر خود قرواش را از تصرّف ، مهجور و ممنوع داشته بر تمامى ولايت ديگر استيلا پيدا كرد . منشأ اين آن بود كه قرواش از غلبه و تحكّمات او آزرده‌خاطر شده قصد بغداد كرد و غرض آن بود كه به بغداد

--> ( 1 ) . پاره‌اى زمين كه آن را سلاطين و امرا به منصبداران و مانند آنها دهند تا محصول آن را از كشت‌وكار هرچه پيدا شود تصرّف نمايند ؛ - آنندراج . ( 2 ) . ق : اينك ملك رحيم رسيد . ( 3 ) . م : اگرچه سپاه فارس از تو آزرده‌خاطر گشته . ( 4 ) . ق ، ش : عسكره كرم .