قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2279

تاريخ الفي ( فارسى )

رفته از ملك رحيم استمداد نمايد تا به استظهار او برادر خود ، زعيم الدّوله ، را مغلوب و مقهور گرداند . وى بر ما فى الضّمير او اطلاع يافته او را از رفتن به بغداد مانع آمد و پنهانى فرستاده او را پيغام داد كه : رفتن تو به بغداد ما حصل ندارد ؛ چه ، اينجا تو حاكمى و ما خدمتكار . و امثال اين ملاطفات بسيار نمود . امّا قرواش به اين سخنان التفات نمىكرد و همچنان بر رفتن بغداد مصرّ و مجدّ مىبود تا آنكه آخر الأمر ، فرستادگان زعيم الدّوله اظهار نمودند كه : تو را رخصت رفتن نيست ، باقى ، رأى تو است « 1 » ، اگر خواهى برو و اگر خواهى باش . خدمت قرواش چون اين نغمه استماع نمود دانست كه او را نخواهند گذاشت . بنابراين ، از روى اضطرار ترك عزيمت بغداد كرده گفت : من به يك شرط سخن برادر خود قبول نموده به بغداد نمىروم ؛ شرط آنكه مرا در دار الاماره منزل دهيد . ايشان اين شرط را قبول كرده قرواش را بازگردانيدند . چون خدمت ايشان به حوالى منزل برادرش ابو كامل رسيد تمامى مردم كه همراه با او بودند و او را باعث بودند به بغداد رفتن ، از ترس زعيم الدّوله از وى مفارقت نمودند . هريكى به گوشه‌اى رفتند و خدمت قرواش تنها با دو سه خدمتكار مفلوك مىماند . زعيم الدّوله خبر از اين معنى يافته خود [ 269 ب ] پيش او آمده ظاهرا در مقام خدمتكارى شد ، امّا او را از تصرّف مطلقا معزول داشته مردم را نيز از اختلاط آمد و شد نزد او منع نمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه جمادى الاولى برادرزادهء « 2 » طغرل بيگ از مرو بىرخصت طغرل بيگ از راه بيابان متوجّه ولايت فارس شده ناگاه بر شهر فسا ريخته هزار كس را از سپاه ديالمه به‌قتل رسانيد و از عامّهء مردم خلايق بىشمار به‌قتل رسيدند و سه هزار اسير گرفتند و از اموال مبلغ هزارهزار دينار به‌دست آورده به استعجال هرچه تمام‌تر مراجعت نموده باز به مرو رفت ؛ چه ، انديشهء آن داشت كه مبادا طغرل بيگ آنچه از اموال گرفته از وى بازيافت نمايد . و از جمله وقايع اين سال آنكه ابن راشد « 3 » نام مردى از گروه خوارج در ولايت سيستان استيلا يافت . و سبب آن بود كه پسر ابو كاليجار ابو المظفّر ، كه حاكم بلاد عمّان بود ، يكى از خواجه‌سرايان خود را در جمع مهمّات آن بلاد مطلق العنان گردانيده بود . آن بىدولت از عاقبت كار انديشه ناكرده دست جور و ظلم بر رعايا دراز كرد و هرچه مقتضاى عقل ناقص او بود به فعل آورد و همچنين هر يكى از ديالمه ، كه با ابو المظفّر مىبودند ، تعدّى بسيار مىكردند تا آنكه رعايا و اهالى آن ديار ، از ظلم ايشان به تنگ آمده ابن راشد را ، كه مخايل رشد از ناصيهء او هويدا بود ، به رياست خود قبول كردند و او را بر اين داشتند كه دفع ابو المظفّر كرده به

--> ( 1 ) . م : باقى رأى در دست تو . ( 2 ) . ملك الب‌ارسلان بن داود برادر طغرل بيگ . ( 3 ) . ق : راشد .