قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2275

تاريخ الفي ( فارسى )

شدند . نور الدّوله نيز يكى از كتّاب خود را همراه ايشان ساخته روانهء آن صوب گردانيد . امّا جماعتى كثير از دلاوران سپاه خود ، از اعراب و غيره ، را فرمود تا در سر راه كمين ايشان نگاه داشته در وقت فرصت اكثر ايشان را به قتل رسانند . القصّه ، تركان خالى الذّهن ، بىاستعداد حرب به راه درآمدند و سپاه نصر الدّوله مستعدّ در كمينگاه منتظر . چون تركان از كمينگاه گذشتند ايشان از عقب درآمده شمشير در ايشان نهادند و اكثر ايشان را به قتل رسانيده جماعتى را اسير و دستگير نموده پيش نصر الدّوله آوردند . نصر الدّوله خانه‌هاى ايشان را در واسط غارت كرده اموال و اسلحه و مراكب بسيار به دست آورده و بقيّة السّيف از آن جماعت گريخته ، بعد از تفرّق باز جمعيّت نموده متوجّه واسط شدند و كس به بغداد پيش بساسيرى فرستاده پيغام دادند كه : ما اقطاعات نهر صله و نهر فضل را به تو مىدهيم ، امّا به شرط آنكه در اخذ انتقام ما از نصر الدّوله امداد ما كنى . و باقى احوال ايشان در سال آينده مذكور خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى . و از جمله وقايع اين سال آنكه اهالى انبار به واسطهء كثرت ظلم قرواش و طمع در مال مردم كردن به تنگ آمده كس به بغداد فرستاده به بساسيرى پيغام دادند كه : تو لشكرى به قصد تسخير انبار فرست كه ما شهر را به نوّاب و عمّال تو مىسپاريم ، به شرط آنكه به سيرت قرواش عمل ننمايى كه موجب ازدياد فتنه و فساد خواهد بود . بساسيرى ملتمس ايشان مبذول داشته و شرط ايشان را پسنديده لشكرى فرستاد . و چون لشكر بساسيرى به حوالى [ 269 الف ] انبار رسيدند اهالى بلده به استقبال ايشان بيرون آمده شهر را به ايشان سپردند . متعاقب لشكر ، بساسيرى خود نيز متوجّه انبار شده ميانهء آن مردم آنچنان قواعد عدل را رواج داد كه هيچ احدى از سپاه او را ياراى آن نبود كه جرعهء آبى از رعيّت بىاجازهء ايشان توانند چشيد . و به بركت عدالت بساسيرى ، شهر انبار معمور شد و اهالى آن در مقام اخلاص و بندگى درآمده توقيرات بسيار به خزانهء بساسيرى و اصل گردانيدند . و قرواش به شومى ظلم و جور ، شهر را از دست داده منكوب و مخذول دنيا و آخرت گشت . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه ذيقعده ، ملك رحيم از اهواز بيرون آمده متوجّه بلدهء رامهرمز « 1 » گشت . چون به نواحى آن بلده به موضعى كه مشهور به « وادى ملح » است رسيد ، لشكر فارس كه از قبل برادرش ، ابو منصور فولادستون ، متوجّه تسخير آن ولايت شده بود به او رسيدند و ميان هردو طايفه آتش جدال و قتال افروخته شد . آخر الأمر ، ملك رحيم طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاد و در تنگى راه كوهها ، لشكرى بسيار از وى هلاك شد . امّا

--> ( 1 ) . هر سه نسخه رامهرون .