قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2740

تاريخ الفي ( فارسى )

گفتندى ، به او رسيده از اسبش فرود آورد و به يك شمشير سر او را از بدن جدا ساخته پيش برسقى ، شحنهء بغداد ، آورد و برسقى او را به خدمت سلطان رسانيد . سلطان از كمال خوشحالى ، برسقى را معانقه نمود و بزغش را به صلهء گرانمايه سرافراز گردانيد . و مدّتى مديد كه سلطان در آنجا بود جسد سيف الدّوله در ميدان افتاده بود و چون سلطان به جانب بغداد رفت جماعتى جسد او را دفن كردند « 1 » . و در الكامل التّاريخ مسطور است كه در اين معركه زياده از سه هزار كس از سپاه سيف الدّوله به قتل رسيد و از آن جمله هفتاد و پنج كس از بنى شيبان بودند و دبيس پسر سيف الدّوله و سرخاب بن كيخسرو و ديلمى ، كه خميرمايهء اين فتنه بود ، اسير و دستگير شد . چون سرخاب را پيش سلطان حاضر ساختند اضطراب بسيار كرد كه او را نكشند . سلطان فرمود كه : من با خداى خود عهد كرده‌ام كه بر قتل اسيرى اقدام ننمايم ، امّا اگر الحاد و ميل به مذهب اسماعيليه بر تو ثابت شود به حكم شرع كشتن تو واجب خواهد بود . همچنين سعيد بن حميد عمرى را ، كه امير الامراى سيف الدّوله بود ، زنده پيش سلطان آوردند « 2 » . بدران بن صدقه از معركه گريخته به حلّه رفت و از خزاين پدرش آنچه توانست برداشته همراه اهل و عيال خود و مادرش به بطيحه پيش مهذّب الدّوله « 3 » [ 329 ب ] فرستاد ؛ چه ، بدران داماد مهذّب الدّوله بود . و سلطان محمّد از همان معركهء جنگ به جانب بغداد بازگشت و مطلقا به حلّه نرفت ، امّا چون به بغداد رسيد ، كس به بطيحه پيش مهذّب الدّوله فرستاده زوجهء سيف الدّوله را طلب داشت . چون مهذّب الدّوله را طاقت مخالفت سلطان نبود ، بالضّروره مردم سيف الدّوله را به بغداد فرستاد . سلطان بعد از گرفتن مبلغ پانصد هزار دينار و قدرى از جواهر نفيسه ، كه نزد آن عورت بود ، پسر دبيس بن سيف الدّوله را از بند بيرون آورده با جمعى از امرا به ديدن مادرش فرستاد و از وى در باب قتل سيف الدّوله عذر بسيار خواست و گفت كه : حقّا كه مطلب آن بود كه سيف الدّوله پيش من بيايد تا من با وجود اين گناهان آنچنان او را به عنايات پادشاهانه سرافراز گردانم كه همه خلايق متحيّر و متعجّب بمانند . امّا چون تقدير الهى اينچنين بود كسى را با حكم خداوندى چاره نيست .

--> ( 1 ) . در اين جنگ نظام الملك أحمد بن نظام الملك وزير سلطان محمّد همراه لشكر سلطان بود . ابو المظفر ابيوردى در مدح نظام الملك و شكست سيف الدّوله صدقه قصيده‌اى دارد به مطلع زير : جلالك وجهه الفتح المبين * و مدّ بضبعك السبب المتين ( ديوان ، 358 - 360 ) ( 2 ) . سلطان محمّد اين سپهسالار پير سيف الدّوله را به حكومت حلّه گماشت ؛ - بندارى ، زبدة النصره ، ص 102 ( ترجمهء فارسى ، ص 132 ) ؛ ابن جوزى ، المنتظم ، ج 9 ، ص 159 . ( 3 ) . مراد ابو العبّاس احمد بن ابو الجبر است .