قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2741

تاريخ الفي ( فارسى )

سلطان محمّد بعد از آن دبيس بن سيف الدّوله را سوگند داد كه سعى در فتنه و فساد نكند و خلاص گردانيد . و از جمله غرايب امورى كه در اين سال ، ظهور يافته آن است كه در تاريخ روضة الصّفا مسطور است كه بعد از فوت شدن سعد الملك بن فخر الملك برادرش ضياء الدّين احمد بن فخر الملك بر منصب وزارت قرار گرفت و او را با سيّد ابو هاشم همدانى ، كه به كثرت مال از جميع اغنياى وقت ممتاز بود ، نزاع و خصومتى تمام بود . بنابراين ، هميشه با وى دشمنى مىورزيد و هر وقتى كه فرصت مىيافت نسبت به او كارهاى ناپسنديدهء زشت به سمع سلطان مىرسانيد ، تا آنكه مهّم به جايى رسيد كه به خدمت سلطان معروض داشت كه : اگر حضرت سلطان سيّد ابو هاشم را ، كه از كثرت ظلم و ستم رعيّت همدان را ويران ساخته ، به او سپارند ، مبلغ پانصد هزار دينار و اصل خزانهء عامره سازد . سلطان التماس او را قبول نمود . و سيّد ابو هاشم همدانى بر اين حال اطلاع يافته از همدان بيرون آمده متوجّه اصفهان شد . چون به آن بلده رسيد ، با يكى از خواص سلطان ، كه او را « قراتكين » گفتندى ، ملاقات نموده مبلغ ده هزار دينار سرخ به رسم پيشكش به وى داد و گفت كه : مقصود من آن است كه امشب مرا به خدمت سلطان برسانى تا دو سه كلمه ضرورى به خدمت ايشان معروض دارم . قراتكين كه هرگز ده هزار دينار يك جا نديده بود در حوصلهء او نمىگنجيد كه كسى از سران گذشته به مثل او آن مبلغ را تواند داد ، ناچار از سيّد ابو هاشم استفسار نمود كه : اين وجه را به سلطان بايد رسانيد ؟ سيّد گفت : نى ، اين محقّرى است كه تعلّق به ملازمان شما دارد . قراتكين چون اين مژده شنيد ، بنابر تقرّب و گستاخى كه در خدمت سلطان داشت در ساعت سيّد أبو هاشم را در خلوت پيش سلطان برد . سيّد بعد از دعا و ثناى سلطان يك دانه درّى كه مقوّمان « 1 » قيمت آن را نمىدانستند پيش سلطان نهاده از روى تضرّع و زارى گفت كه : مدّتهاست كه ضياء الملك احمد قصد جان من دارد و هميشه فرصت مىخواهد كه مرا به دست آورده ضايع و نابود سازد . اكنون شنيده‌ام كه بنده را از خداوند به مبلغ پانصد هزار دينار خريده . بنابراين ، از روى اضطرار خود را به درگاه خلايق‌پناه رسانيده معروض مىدارد كه سزاوار سلطان نيست كه فرزند رسول خدا را ، كه به سن پيرى و عجز رسيده ، بفروشد و اين بدنامى تا به ابد بماند . اكنون اگر جهت خرج لشكر محقّرى ضرورى است اين بنده هشتصد هزار دينار و اصل خزانهء عامره مىسازد ، امّا به شرط آنكه سلطان وزير را تسليم من نمايد .

--> ( 1 ) . مقوّم : قيمت‌كننده ، آنكه قيمت چيزى را تعيين كند . - و .