قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2736
تاريخ الفي ( فارسى )
چون قاضى ابو سعيد هروى پيغام سيف الدّوله از جانب سلطان رسانيد ، سيف الدّوله در جواب او گفت كه : اعيان دولت سلطان دل او را از من گردانيدهاند و سلاطين را از كسى كه خاطرآزرده شد اصلاح آن بسى اشكال دارد . اكنون بعد از آنكه بر من يقين شده باشد كه مزاج سلطان از من منحرف گشته چگونه همراه ايشان به جنگ فرنگ توانم رفت ، و حال آنكه مرا در ذمّهء سلطان حقوق بسيار است كه يكى از آنها در عدم استماع قول ارباب غرض در حقّ من پسنديده و كافى بود . اكنون كه به مجرّد قول ارباب غرض آن همه خدمات سابقه بر باد رفت ، بعد از اين چه خدمت توان كرد كه شايستهء آن باشد كه باز بندگان حضرت با ما در مقام مرحمت و شفقت شوند ؟ القصّه ، چون قاضى ابو سعيد جواب سيف الدّوله به عرض سلطان رسيد سلطان را مشخص شد كه سيف الدّوله در مقام مخالفت و سركشى بجدّ است ، بنابراين ، از بغداد به اطراف و جوانب ممالك محروسه مسرعان فرستاده امرا و سپاه را طلب داشت و برسقى ، شحنهء بغداد ، را با جماعتى از امرا به جانب صرصر فرستاد . بعد از يك ماه از اطراف و جوانب امرا تهيهء سپاه نموده متوجّه بغداد شدند . امير سيف الدّوله چون از كثرت سپاه سلطان محمّد خبر يافت ، آنچنان خوف و هراس بر وى مستولى گشت كه فوق آن متصوّر نبود . بنابراين ، كس پيش خليفه ، المستظهر باللّه ، فرستاده معروض داشت كه : اينك بنده بر آن كه بندگان خلافت دستگاه امر مىفرمايند ايستادگى دارد و اميدوار است كه عنايت قديمى خود را در حقّ اين مخلص دريغ نداشته نوعى فرمايند كه خاطر سلطان بالنّسبه به اين دولتخواه صاف گردد و فقير به هر خدمتى كه مأمور مىشود فرمانبردارى مىنمايد . چون كس سيف الدّوله اين پيغام به سمع خليفه رسانيد ، خليفه حقيقت حال را به عرض سلطان رسانيد . سلطان در جواب خليفه گفت كه : ما نيز از صوابديد خليفه تجاوز نمىنماييم . به هرچه ايشان صلاح دانند عمل نموده خواهد شد . خليفه به سيف الدّوله نوشت كه : اينك سلطان را از سر گناه تو درگذرانيدهام . مصلحت آن است كه تو پيشكشى لايق را جمع آورده با يكى از فرزندان خود به خدمت سلطان فرستى تا سلطان بر تو اعتماد نموده تو را باز از جمله دولتخواهان داند . سيف الدّوله معروض داشت كه : چون سلطان متوجّه جهاد فرنگاند وقتى كه رايات نصرت آيات ايشان به جانب موصل رسيد ، آنچه مقدور من خواهد بود از مال و سپاه در امداد تقصير نخواهم كرد . امّا الحال كه سلطان خود در بغداد تشريف دارند و سپاه ايشان تا به نهر ملك و نهر صرصر آمدند فقير هيچ چيز نمىتواند داد و مع هذا امير چاولىسقاوو و ايلغازى