قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2735
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه ، چون ايلچى از سيف الدّوله اين جواب شنيد از آوردن ابو دلف مأيوس و نااميد گشته عنان عزيمت به صوب اردوى سلطان محمّد منعطف داشت . سلطان از شنيدن اين ماجرا ، بسيار آزردهخاطر گشته با لشكرى انبوه متوجّه عراق عرب گشت . چون اين خبر ، به سمع سيف الدّوله رسيد جميع اعيان و اصحاب خود را طلب داشته و در اين باب مشورت نمود . دبيس « 1 » بن سيف الدّوله گفت : مصلحت آن است كه چندى از اموال نفايس و تحف و هدايا و اسبان عربى همراه من كرده مرا به خدمت سلطان فرستند تا من به درگاه ايشان رفته عذر امير خواسته خاطر سلطان را صاف گردانم . در اين اثنا ، امير الجيوش سيف الدّوله ، سعيد بن حميد ، گفت كه : ما را هيچ ملايمت با سلطان در كار نيست ؛ چه ، سپاه و خزاين ما كمى ندارد و هركه قصد ما كند ما نيز با او محاربه كنيم . و سيف الدّوله به مقتضاى اذا جاء القضاء ذهب العقل و عمى البصر « 2 » سخن او را پسنديده به جميع سپاه فرمان داد . در اندكروز ، بيست هزار سوار جرّار و سى هزار پياده بر سر او جمع آمدند . و خليفه ، المستظهر باللّه ، چون بر اين حال اطلاع يافت ، كس پيش سيف الدّوله فرستاده او را به نصايح سودمند از مخالفت سلطان منع فرمود و از وخامت عاقبت آن تحذير و تخويف بسيار نمود . سيف الدّوله در جواب خليفه به نقيب النقبا علىّ بن طراد زبيبى گفت كه : از ما مطلقا مخالفت سلطان سر نزده ، بلكه هميشه دولتخواه ايشان بوديم . اكنون چون سلطان در حقّ مخلصان خود سخنان ارباب حسد و اصحاب غرض استماع نموده به موجب اغزاى ايشان در مقام استيصال ما شده ، ما را نيز طريق حزم نگاهداشتن واجب است ، و حقّا كه اگر من بر نفس خود أمن مىبودم از سر قدم ساخته به خدمت سلطان مىرسيدم . امّا چون يقين است كه دشمنان و حاسدان در صدد قلع و قمع من بجدّند و سلطان را از من منحرف ساختهاند ، جرأت بر ملازمت سلطان نتوانم . چون نقيب النقبا ، علىّ بن طراد اين پيغام را به سمع سلطان و خليفه رسانيد ، سلطان از قبل خود أقضى القضاة ، قاضى ابو سعيد هروى « 3 » ، را پيش سيف الدّوله فرستاده او را به انواع الطاف و اصناف عنايات اميدوار گردانيد و حكم فرمود كه : چون رايات نصرت آيات ما به قصد جهاد كفّار نگونسار متوجّه بلاد فرنگ است ، وظيفهء إخلاص آن امارتمآب آن است كه ايشان نيز با لشكرى كه جمع آوردهاند عنان عزيمت به صوب بلاد فرنگ منعطف داشته از اجزاى مثوبات اخروى بهرهمند گردند .
--> ( 1 ) . ش : رئيس ؛ ق : ديكن . ( 2 ) . چون قضا آيد خرد روى گرداند و ديده كور شود . - و . ( 3 ) . نام اين شخص در منابع متقدّم بدين صورت آمده است : ابو سعد زين الإسلام محمّد بن نصر بن منصور قاضى القضاة هروى .