قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2724
تاريخ الفي ( فارسى )
و باعث بر قتل سعد الملك مذكور چنانچه در تواريخ معتبره مسطور است آن بود كه چون در ايّام غيبت سلطان محمّد از اصفهان احمد بن عطّاش ، كه از جمله دعاة باطنيّه بود و بر قلعهء شاهدز ، كه او را « دزكره » نيز گويند ، چنانچه سابقا قلمى شد ، استيلا يافته دست تعدّى و ظلم به نهب و غارت متردّدين آن راه دراز كرده بود ، مردم مكرّر شكايت او را پيش سلطان محمّد برده بودند . بنابراين ، سلطان محمّد در وقت مراجعت از دار السّلام بغداد عنان عزيمت به صوب دزكره منعطف داشته در محاصرهء آن داد مبالغه داد . و چون ايّام محاصره امتداد يافت و آذوقهء احمد بن عطّاش به آخر رسيد ، قاصدى نزد وزير سعد الملك اوحى ، كه در خفيه دعوت اسماعيليه قبول كرده بود و در سلك ايشان انتظام يافته بود ، فرستاده پيغام داد كه : نه در قلعه ذخيره مانده و نه مردان كار . بالضّروره در اين دو سه روزه قلعه را تسليم خواهيم نمود . سعد الملك خبر فرستاد كه : يك هفته صبر بايد نمود كه تا من اين سگ ، يعنى سلطان ، را از ميانه بردارم . و چون به واسطهء غلبهء حرارت بر مزاج سلطان محمّد و استيلاى خون بر باقى أخلاط ، هر ماهى ايشان را فصد مىكردند ، در اين ماه نيز چون وقت فصد رسيد ، سلطان فصّاد را طلبيد . سعد الملك وزير هزار دينار و يك خلعت گرانمايه به فصّادى كه هميشه فصد سلطان مىكرد داد تا به نيشتر زهرآلوده سلطان را فصد كند . اتّفاقا ، حاجبى از حجاب سعد الملك بر اين ماجراى بتمامه وقوف يافت و اين راز را با زن خويش در ميان نهاد و آن مستوره اين حالت به معشوق خود گفت و به مقتضاى قول مشهور كه : كلّ سرّ جاوز الاثنين شاع « 1 » ، اين حكايت فى الحال به سمع سلطان رسيد . بنابراين ، روز ديگر سلطان تمارض كرده فصّاد را طلب نمود . چون فصّاد بازوى شاه را بسته خواست كه نشتر فرو كند ، سلطان از روى غضب در وى نگريست . فصّاد از مهابت نظر سلطان لرزه بر بدن افتاد و صورت واقعه را كما هى به عرض سلطان رسانيد . سلطان فرمود تا به همان نشتر فصّاد را فصد كردند . او فى الحال جان به قابض الأرواح سپرد . سلطان دانست كه سخن آن جماعت ، كه هميشه سعد الملك را به الحاد متّهم مىداشتند ، موافق نفس الأمر بوده « 2 » .
--> - در تبريز به مقام صدارت سلطان محمّد سلجوقى رسيد . وى اوّلين وزير سلطان محمّد محسوب مىشود ؛ - عباس اقبال ، وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى ، ص 155 به بعد . ( 1 ) . هر رازى كه از دو تن گذشت فاش شد . - و . ( 2 ) . ابن أثير در اتّهام سعد الملك به طرفدارى از باطنيّه ساكت است ، فقط مىگويد كه وى به خيانتى در حقّ سلطان متّهم گرديد . سپس خدمات او را كه در حقّ مخدوم خود انجام داده شرح مىدهد و مىنويسد : « هذا آخر خدمة الملوك » ؛ -