قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2717
تاريخ الفي ( فارسى )
ايشان مرا بر اين داشته بودند . سلطان سنجر آن جماعت را با قاتل به قتل رسانيد . و از جمله وقايع اين سال ، فوت امير المسلمين يوسف بن تاشفين است كه از جملهء سلاطين عظيم الشأن ديار مغرب « 1 » و اندلس بود و در احسان و رعايت علما و ترتيب فضلا از ساير ملوك امتياز تمام داشت و در سادگى و اطاعت فقهاى زمانه به مرتبهاى بود كه بعد از آنكه بر تمامى ولايت مغرب و جزاير اندلس استيلا يافت ، فقهاى آن بلاد را جمع نموده به اصناف عنايات و انواع انعامات ايشان را محظوظ گردانيد و آن جماعت در مقابل آن رعايتها اتّفاق نموده به او گفتند كه : اگر خواهى كه اطاعت تو بر جميع خلايق واجب گردد ، بايد كه كس پيش خليفهء وقت فرستى و منشور ايالت و حكومت اين بلاد را جهت خود حاصل كنى . پس او از مغرب تحف و هداياى بسيار به بغداد پيش خليفه ، المستظهر باللّه ، فرستاده از وى منشور ايالت به نام خود حاصل كرد و خلعتى را ، كه خليفه جهت او فرستاده بود ، استقبال كرده چند روز در ولايت خود آئين بسته شاديها نمود . و از جمله حكايات عجيبه كه از وى در تواريخ مذكور است ، آن است كه روزى سه شخص در كنج فلاكت نشسته ، چنانچه رسم مفاليك است ، هر يكى آرزوى چيزى مىكردند . يكى از آنها مىگفت : آرزوى من آن است كه هزار دينار داشته باشم كه آن را مايهء خود سازم و به تجارت اوقات خود مىگذرانيده باشم . ديگرى مىگفت كه : آرزوى من آن است كه امير المسلمين مرا به يكى از اعمال ديوانى خود سرافراز گرداند . و ثالثى مىگفت كه : آرزوى من غير از اين نيست كه نفزاويه « 2 » ، كه حرم محترم امير المسلمين است و در حسن و ملاحت بر ساير اهل حرم تفوّق تمام دارد ، يك شب پيش من باشد تا من از صحبت او بهرهمند گردم . اتّفاقا ، ماجراى اين هر سه كس را به سمع امير المسلمين يوسف بن تاشفين رسانيدند . امير المسلمين فرمود تا هر سه كس را حاضر ساخته آن يكى را كه تمناى هزار دينار كرده بود آن مبلغ عنايت فرمود . ديگرى را به عملى از أعمال ديوانى سرافراز ساخت . و آن ثالث را گفت : اى نادان ، چرا آرزوى چيزى بايد كرد كه وصول به آن محال بوده باشد ؟ بعد از آن ، فرمود كه او را در منزلى از منازل نگاهداشته هر روز يك قسم طعام جهت او مىفرستاده ، غايتش در رنگ طعامها را مختلف مىساختند ؛ چنانچه روزى زردبرنج ، روزى سرخبرنج و روز ديگر سبزبرنج ، على هذا القياس .
--> ( 1 ) . مغرب در زمان قديم به قسمت جنوب غربى اسپانيا بويژه پرتغال جنوبى اطلاق مىشده است ؛ - ألمنجد ، بخش اعلام . ( 2 ) . ق ، ش : ثغراويه . نام محلى است در الجزيره حاوى مجموعهاى از واحهها كه در آن چاههاى ارتزين زده شده و قريب پانصد هزار درخت خرما دارد ؛ - ألمنجد ، بخش اعلام .