قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2710

تاريخ الفي ( فارسى )

امّا ركابدار حبشى تا رمقى در بدن داشت هيچ‌كس از سپاه چاولى نزديك محفّهء امير چكرمش نتوانست رسيد . بنابراين ، جمعى كثير هجوم آورده آن حبشى را به قتل رسانيدند . بعد از قتل او ، امير چكرمش را با محفّه‌اش برداشته پيش چاولى آوردند و چاولى او را برداشته متوجّه موصل گشت . قبل از رسيدن ايشان به موصل ، أعيان سپاه آن بلده چون خبر گرفتارى امير چكرمش را شنيدند ، پسر او زنگى بن چكرمش را ، كه در آن وقت در سن يازده سالگى بود ، بر سرير حكومت نشانيده خطبه به نام او خواندند و اغنياى آن شهر را طلب داشته التماس نمودند كه به مال ايشان را امداد نمايند . ايشان قبول اين معنى نموده مبلغى عظيم را جهت ايشان توجيه نمودند . و غلام چكرمش ، كه قلعه را به او سپرده غزغلى « 1 » نام ، آن زرها را جمع نموده بر سپاه قسمت نموده و اسبان چكرمش را نيز به لشكريان داده مردانه در مقام مدافعت و ممانعت درآمد . مع هذا به حكّام آن نواحى مثل سيف الدّوله و قلج ارسلان و برسقى شحنهء بغداد ، مسرعان فرستاده التماس آن نمود كه هركدامى از ايشان متوجّه موصل شده رفع چاولى نمايد ، بلدهء موصل را تسليم او نموده خود با زنگى ، ولد چكرمش ، متوجّه ملازمت سلطان محمّد گردد . چون مسرعان غزغلى ، غلام چكرمش ، به اين مردم رسيدند ، سيف الدّوله جواب صريح گفت كه : مرا تاب مخالفت سلطان محمّد نيست . و قلج ارسلان چون بر مضمون مكتوب غزغلى واقف شد فى الحال در مقام جمع سپاه شده عزيمت رفتن به آن صوب مصمّم گردانيد . همچنين برسقى نيز به هوس حكومت موصل در صدد تهيّهء اسباب و آلات درآمد . امّا قبل از رسيدن ايشان به آن حدود ، چاولىسقاوو ، چكرمش را همراه برداشته بر ظاهر شهر موصل درآمده شهر را محاصره نموده و هر روز مىفرمود كه چكرمش را بر اشترى نشانده نزديك به شهر مىبردند و فرياد مىكردند كه : اينك امير چكرمش زنده در دست ماست . اگر مىخواهيد شهر را تسليم نماييد و امير خود را زنده و سلامت بستانيد . هرچند ، اين فرياد مىكردند ، آن جماعت مطلقا اقبال نمىكردند . تا آنكه بعد از چند روز ، على الصّباح امير چكرمش را مرده يافتند . مدّت زندگانى او شصت سال بود . بعد از فوت امير چكرمش ، جماعتى به عرض چاولىسقاوو رسانيدند كه : يكى از اعيان امير چكرمش ، ابو طالب موصلى ، كه مشهور به « ابن كسيرات » است ، از معركهء حرب گريخته به أربيل پيش ابو الهيجاء رفته است . و چون پسران ابو الهيجاء در بند اميرند اگر ميل گرفتن موصل

--> ( 1 ) . ش : عزعلى .