قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2269
تاريخ الفي ( فارسى )
يكديگر تلاقى نموده دست به تيغ و تير برآورده دمار از روزگار يكديگر برآوردند و از اوّل طلوع صبح تا آخر روز ، مبارزان هردو قوم به كارزار اشتغال داشتند و غير از اعلام و افناى يكديگر به كارى ديگر نمىپرداختند . آخر الأمر ، نسيم نصرت و ظفر بر پرچم علم غزنويّه وزيد و سلجوقيّه فرار برقرار اختيار نموده روى به گريز نهادند . غزنويّه تعاقب ايشان [ 268 الف ] نموده تمامى احمال و اثقال ايشان را به دست آورده مظفّر و منصور بازگشتند . و اين فتح ، موجب استقامت دولت فرخزاد شد و رعب او در دل خاص و عام جاى گرفت . بنابراين ، فرخزاد را داعيهء تسخير خراسان پيدا شد و سپاهى عظيم فراهم آورده متوجّه خراسان شد . چون به حوالى آن ولايت رسيد ، از آن جانب آل سلجوق كلسارق را ، كه از اعاظم امراى ايشان بود ، با لشكرى فراوان به جنگ غزنويان فرستادند . بعد از تلاقى فريقين آنچنان نايرهء قتال و جدال اشتعال گرفت كه زبان فارسان ميدان فصاحت و چابكسواران سمند بلاغت از وصف آن عاجز و قاصر است . امّا در آن محاربه نيز نسيم نصرت و ظفر بر پرچم علم فرخزاد بن مسعود وزيد و كلسارق به أقبح وجوه هزيمت يافته خواست به جانبى به در رود كه جماعتى از غزنويّه رسيده او را با جماعتى كثير از اعيان سلجوقيّه اسير و دستگير ساختند . و چون اين خبر ، به طغرل بيگ رسيد ، البارسلان را با لشكرى عظيم به جنگ غزنويّه فرستاد . البارسلان كه به دليرى و شجاعت از ابناى زمان خود ممتاز بود بسرعت هر چه تمامتر كوچ بر كوچ متوجّه آن صوب گشت . و چون البارسلان به آن حدود توجّه نمود از آن جانب امراى غزنويّه با لشكرى آراسته در ملازمت امير خرخير به حرب او روى نهادند . بعد از تلاقى فريقين ، نايرهء حرب اشتعال گرفت و خلقى نامحدود از جانبين به قتل رسيد ، امّا آخر الأمر ، نسيم نصرت و ظفر بر پرچم علم البارسلان وزيدن گرفت و آثار ضعف و عجز بر وجنات احوال غزنويان مشاهده نموده شد . تا آنكه ، امير خرخير طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاده جمعى كثير از اعيان غزنويّه اسير و دستگير ، البارسلان مظفّر و منصور با ابهّت و شوكت پادشاهانه مراجعت نمود . و چون فرخزاد ، صورت حال را بدان منوال ديد ، كلسارق را با ساير متعلّقان سلجوقيّه از بند بيرون آورده خلعت داده روانهء خراسان گردانيد . و چون سلجوقيّان اين انسانيّت را مشاهده نمودند ايشان نيز اعيان و امراى غزنويّه را رعايت نموده به جانب غزنين فرستادند . و از جمله وقايع اين سال آنكه ميانهء قرواش بن مقلّد و برادرش [ زعيم الدّوله ] ابو كامل مخالفت و نزاع پيدا شد و كار به آنجا كشيد كه هردو برادر لشكرها جمع آورده مستعدّ محاربه و مقاتله شدند . و در غرّهء محرّم اين سال ، قرواش از دجله عبور نموده به نواحى موضعى كه به « بلده »