قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2270
تاريخ الفي ( فارسى )
مشهور است فرود آمده در آن موضع سليمان بن نصر الدّولة بن مروان و ابو الحسن بن عليكان حميدى به وى ملحقّ شدند و به اتّفاق يكديگر با ساير امراى كرد متوجّه مدينهء حلياثا شده بعد از نهب و غارت تمام آن شهر را بسوختند و از آنجا كوچ كرده به موضعى رسيدند كه ( آن را « مفشه » گفتندى . ابو كامل به اتّفاق ابو المسيب و خلايق بسيار از اعراب متوجّه دفع ايشان شده ) « 1 » به موضعى رسيدند كه مشهور به « مرج تابينثا » « 2 » است نزول نمودند و ميانهء ايشان مسافت يك فرسخ بيش نبود . در روز شنبه ، دوازدهم شهر محرّم ، هردو طايفه صفوف مبارزان را آراسته متوجّه حرب شدند و تا آخر روز ، بازار محاربه و مجادله قائم بود . آخر الأمر ، وقت غروب آفتاب بىآنكه يكى بر ديگرى غالب آيد هردو طايفه به آرامگاه خود مراجعت نمودند و صباح روز يكشنبه باز نايرهء قتال و جدال مشتعل ساخته جمعى كثير را از جانبين به قتل رسانيدند . امّا سليمان بن نصر الدّوله مطلقا با مردم خود دست به محاربه دراز نكرده در گوشهاى ايستاده تفرّج مىكرد و ابو الحسن حميدى روز اوّل از جانب قرواش جنگ مىكرد ، امّا روز دويّم در اثناى محاربه از طرف قرواش با جمعى كثير از اعراب برآمده پيش ابو كامل آمد . اين معنى ، موجب ضعف و هزيمت قرواش گشت . بنابراين ، قرواش دست از محاربه بازداشته با جمعى قليل بازگشته در موضعى كه قدرى « 3 » استحكام داشت فرود آمد . جماعتى اعراب داهيهء نهب و غارت او كرده خواستند كه او را تعاقب نمايند ، امّا ابو كامل ايشان را مانع آمده هيچ احدى را نگذاشت كه به مردم او دستدرازى كند . آخر الأمر ، ابو كامل خود پيش قرواش رفت و او را با جمعى از معتمدان خود همراه كرده به موصل فرستاد تا در سرايى ، كه بعضى از عورات ابو كامل در آنجا بودند ، نگاه داشتند . چون قرواش در دست برادر كوچك گرفتار شد ابو كامل تمامى ولايات او را متصرّف شده استيلا و استقلال تمام پيدا كرد . امّا بعد از چند روز ، استشمام آن نمود كه آل مسيّب و جمعى كثير از امراى اعراب با او در مقام نفاق شده بهانه مىجويند كه به آن بهانه او را به دست آورده در جاى قرواش بنشانند و قرواش را بر سرير حكومت نشانند . بنابراين ، ابو كامل مصلحت در آن ديد كه برادر كلان خود ، قرواش ، را بيرون آورده حاكم مطلق گرداند و خود را با او در مقام اطاعت و انقياد باشد تا بيگانگان پاى در مهمّات ايشان نتوانند آورد . القصّه ، ابو كامل پيش قرواش رفته در مقام اعتذار شد و گفت : من بندهء توأم و تو به جاى پدر منى و اين فتنه و فسادى كه ميانهء ما پيدا شد محض به واسطهء آن بود كه تو به سخن مفسدان
--> ( 1 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 2 ) . ق : نابنثا . ( 3 ) . م : به قدر .