قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2694

تاريخ الفي ( فارسى )

واقع شد كه در آن معركه پسر خازن سيف الدّوله ، ابو النجم بن ابو القاسم « 1 » ، به قتل رسيد . و چون مهمّ به اينجا كشيد سيف الدّوله در مقام انتقام درآمده با خود قرار بر آن داد كه تا اسماعيل را به دست نيارد از آنجا برنخيزد . با وجود آنكه بعضى از امراى او اظهار آن مىكردند كه : نشستن در اين مقام بىفايده است و هيچ اثرى بر آن مترتّب نخواهد بود ؛ و اكثرى كه با سيف الدّوله متّفق بودند ، در سبب انتقام جدّ و جهد داشتند . و چون مدّت محاصره ممتد شد ، روزى امير اسماعيل لشكرى آراسته از شهر بيرون آمده در مقام تسويهء صفوف و استعداد حرب گشت و از اين جانب امير سيف الدّوله نيز ميمنه و ميسره و قلب و جناح راست كرده متوجّه ميدان گشت . در اثناى نايرهء جدال و قتال ، جمعى از سپاه سيف الدّوله از عقب سيف الدّوله رفته به شهر درآمدند و جميع اهل سواد را ، كه سپاهى سپاه اسماعيل بودند ، به قتل رسانيدند . چون اسماعيل بر اين حال اطلاع يافت ، فرار بر قرار اختيار نموده به جانب قلعه‌اى كه در جزيره داشت گريخت . و در اثناى گريز ، جمعى از سپاه سيف الدّوله به او رسيده خواستند كه به قتلش رسانند كه يكى از غلامان او پيش آمد و گفت : اسماعيل منم . پس آن شخص را به ضرب همان تيغى كه بر اسماعيل كشيده بودند به قتل رسانيده سرش را پيش سيف الدّوله بردند و اسماعيل از آن مهلكه خلاص شده خود را به آن قلعه رسانيد . سيف الدّوله به شهر درآمده تمامى آن شهر را غير از محلّهء مجاورين قبر طلحه و محلّهء مربذ « 2 » نهب و غارت كردند . و در اين أثنا ، مهذّب الدّولة بن ابو الجبر « 3 » فرصت غنيمت دانسته لشكرى بسيار در كشتيها سوار كرده به عزم تسخير قلعهء مطارا ، كه از مشاهير قلاع اسماعيل بود و در استحكام و متانت از جميع قلاع آن ناحيه امتياز داشت ، فرستاد و سپاه مهذّب الدّوله اين قلعه را جبرا و قهرا مسخّر خود ساخته اكثر متابعان اسماعيل را به ضرب تيغ بىدريغ هلاك ساختند و جماعتى را زنده در قيد كشيده پيش سيف الدّوله فرستادند . چون اسماعيل را بر اين حال وقوف افتاد ، بسيار هراس و خوف بر وى استيلا يافت . بنابراين ، كس پيش سيف الدّوله فرستاده از براى خود و اموال و اسباب و اتباع خود امان خواست . سيف الدّوله التماس او را مبذول داشته هفت روز او را مهلت داد تا از جميع اسباب و اموال خود آنچه لايق برداشتن بود ، برداشته در كشتى نهاد و آنچه حملش متعذّر بود در آب انداخت و بعد از هفت روز ، قلعه را به سيف الدّوله تسليم نمود و سيف الدّوله نيز به وعدهء خود وفا نموده مطلقا متعرّض او نشد .

--> ( 1 ) . وى پسردايى سيف الدّوله صدقه بود . ابن أثير سه بيت شعر در مدح سيف الدّوله و رثاى ابو النجم نقل كرده است ؛ - الكامل ، ج 10 ، « وقايع سال چهار صد و نود و نه » . ( 2 ) . ش : مرثد . ( 3 ) . ق : ابو الخير .