قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2695
تاريخ الفي ( فارسى )
سيف الدّوله بعد از شانزده روز كه در بصره بود ، نوّاب و عمّال خود را در آن ولايت نصب نموده در ثالث « 1 » جمادى الآخر ، عنان عزيمت به صوب حلّه منعطف داشت و اسماعيل اهل و عيال خود را با تمامى اموال و اسباب خود در كشتى نشانيده متوجّه فارس گشت . در اثناى راه ، دماغ او از اعتدال انحراف ورزيده ماليخوليا بر وى استيلا يافت ؛ چنانچه هر ساعت زن و خدمتكارى خود را دشنام مىداد و ايذا مىكرد كه : شما پسر من افراسياب را زهر داديد . [ 323 الف ] و چون ايذا و اهانت او از حدّ تجاوز نمود زنش از وى جدا شده به بغداد رفت و اكثر خدمتكاران او نيز از وى مفارقت نموده متفرّق گشتند . و چون بندگان به رامهرمز رسيدند از خيمهء خود يك شبانهروز غايب شدند . آخر الأمر ، او را مرده يافتند و اسباب و اموال او را بقيهء خدمتكاران او ميانهء يكديگر قسمت نموده بردند . و چون والى رامهرمز از اين معنى ، خبر يافت آن جماعت را گرفته به سياست هرچه تمامتر متروكات اسماعيل را از ايشان بازيافت نمود و او را در حوالى ايذج « 2 » دفن نمود . و از جمله وقايع اين سال ، محاصرهء ملك رضوان بن تتش بود بلدهء نصيبين را و معاودت نمودن او از آن بلده بىاستيلا بر آن . تفصيل اين مجمل آنكه در ماه رمضان اين سال ، ملك رضوان ، ايلغازى بن ارتق ، شحنهء عراق ، و اسپهبد صباوه « 3 » و الغوين « 4 » أرسلان بن تاش را ، كه داماد چكرمش بود ، با خود متّفق ساخته از حلب به عزم محاربهء فرنگ بيرون آمد . چون يك مرحله از حلب بيرون رفتند ايلغازى پيش ملك رضوان آمده به عرض رسانيد كه : مصلحت ما در آن است كه اوّلا پارهاى از بلاد چكرمش را متصرّف شويم تا سپاه بر ما جمع شود ، بعد از آن به استظهار كثرت سپاه در مقام محاربهء فرنگ درآييم . و الغوين ارسلانتاش نيز اين رأى را پسنديد . بنابراين ، ملك رضوان عنان عزيمت به صوب نصيبين ، كه از بلاد چكرمش بود ، منعطف داشت . گماشتگان چكرمش ، چون از توجّه ملك رضوان خبر يافتند در مقام حفظ و حراست شهر درآمده برج و بارو و سور را مستحكم ساختند . اتّفاقا ، روز اوّل تيرى از اندرون شهر بر داماد چكرمش رسيد و او مجروح شده به جانب سنجار ، كه از اقطاعات او بود ، بازگشت . چون اين خبر ، به چكرمش ، كه در آن وقت به سرچشمهء آبگرمى كه در نواحى طنزه واقع است رفته بود ، رسيد ، فى الحال به موصل رفته در مقام تهيّهء سپاه گشت و قبل از بيرون آمدن خود از موصل ، چند كس خود را به اردوى ملك رضوان فرستاده امرا را از سر گرفتن ولايت او درگذرانيد ؛ چنانچه غير از ايلغازى كه ميانهء او و چكرمش عداوت قديمى بود ، جميع امرا با
--> ( 1 ) . سوم . - و . ( 2 ) . ا - د خ ؛ ش : ابذح . ( 3 ) . ق : صبادرا ؛ ش : سقادا . ( 4 ) . الكامل : البى .