قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2693
تاريخ الفي ( فارسى )
أرسلان ، « 1 » كه قبل از اين شمّهاى از احوال او مذكور شد ، انتزاع نموده نوّاب و عمّال خود را در آنجا نصب فرموده به جانب حلّه مراجعت نمود . تفصيل اين مجمل آنكه امير اسماعيل بن أرسلان بعد از تسلّط بر نواحى بصره ، اظهار اطاعت سيف الدّوله مىكرد و خود را از جملهء هواخواهان او مىدانست و اكنون چون امر حكومت و سلطنت بر سلطان محمّد قرار گرفته بود يكى از كتّاب خود را به بصره فرستاد كه آنچه از اموال ديوانى در آن بلده باشد تحصيل نموده متوجّه درگاه شود . چون فرستادهء سلطان محمّد به بصره رسيد امير اسماعيل او را تمكّن نداده از شهر بصره بيرون كرد . چون اين خبر ، به سمع سلطان محمّد رسيد ، كس پيش سيف الدّوله صدقه فرستاد كه : بصره را به تو ارزانى داشتيم . بايد كه خود به آنجا رفته دست اسماعيل طاغى را از تصرّف در آن بلده كوتاه گردانى . و در اثناى آنكه سيف الدّوله در مقام استعداد و تهيّهء اسباب سفر شده بود ، كه خبر عصيان منكبرس بر سلطان محمّد و توجّه او به واسط اشتهار يافت و اسماعيل به واسطهء توجّه منكرين به جانب واسط بسيار خوشحال گرديد و كس پيش او فرستاده اظهار اخلاص و انقياد نمود . و در خلال اين حال ، سيف الدّوله حاجب خود را پيش اسماعيل فرستاده پيغام داد كه : آنچه محصول اعمال و إقطاع مهذّب الدّوله ابو الخير در ولايت بصره است همراه حاجب من روانهء اين جانب بايد كرد . اتّفاقا ، حاجب پيش از آنكه پيش اسماعيل رود مبلغ چهار صد دينار از وجه محصول اعمال مهذّب الدّوله تحصيل نموده در مقام تحصيل مابقى سعى و اهتمام مىنمود . و چون امير اسماعيل بر اين معنى ، اطلاع يافت ، حاجب سيف الدّوله را بعد از ايذا و اهانت بسيار در بند كرد و مبلغ مذكور را از وى بازگرفت . و چون اين ماجرا به سيف الدّوله رسيد ، فى الحال با لشكرى انبوه به قصد مدينهء رحبه متوجّه آن جانب شد و چون پارهاى راه به سمت رحبه رفت ، عنان عزيمت به صوب بصره منعطف داشته به رسم ايلغار عازم بصره گشت ؛ چنانچه اسماعيل مطلقا خبر نيافت مگر وقتى كه سيف الدّوله به نواحى بصره رسيده بود . القصّه ، چون امير اسماعيل بر حقيقت حال اطلاع يافت سراسيمه و مضطرب گشت ؛ چه ، فرصت جمع سپاه نداشت . بنابراين ، جمعى از اصحاب خود را به حفظ قلاع خود فرستاده و وجوه عباسيّه و هاشميّه و علويه را پيش خود نگاهداشته در مقام حفظ و حراست شهر درآمد . روز اوّل ، ميانهء جمعى از سپاهيان سيف الدّوله و طايفهاى از اهل بصره محاربهاى عظيم
--> ( 1 ) . الكامل : ارسلانجق .