قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2682

تاريخ الفي ( فارسى )

روز سيزدهم همين ماه امرا را جمع نموده كس پيش ايشان فرستاد كه : به ما چنين رسيده كه قلج ارسلان بن سليمان بن قتلمش به قصد ديار بكر و جزيره لشكرى جمع آورده متوجّه آن صوب گشته . اكنون شما با يكديگر مصلحت و مشورت ديده قرار دهيد كه از اين امرا كدام لايق است كه به جنگ او فرستاده شود . امرا بعد از مشورت به‌اتّفاق به عرض رسانيدند كه : اين مهمّ به غير از امير أياز از دست هيچ احدى متمشّى « 1 » نگردد . امير أياز به عرض رسانيد كه : من به اتّفاق سيف الدّوله رفع قلج‌ارسلان را قبول مىكنم . چون اين پيغام ، به سمع سلطان محمّد رسيد ، فرمود كه امير أياز و سيف الدّوله و سعد الدّوله وزير را به حضور طلبند و در دهليزخانه‌اى كه سلطان نشسته بود جماعتى را نگاهداشته بود كه : هرگاه امير أياز به اين دهليز درآيد [ 321 الف ] بىتوقّف سرش را از بدن جدا ساخته پيش من رسانيد . اتّفاقا ، چون امير أياز و سيف الدّوله و سعد الملك متوجّه اندرون شدند و به دهليزخانه درآمدند يكى از آن جماعت قدم پيش نهاده آنچنان شمشير تيز بر گردن امير أياز رسانيد كه گويا سرش مطلقا بر بدنش نبود . چون سيف الدّوله اين حالت را مشاهده نمود ، هر دو چشم خود را برهم نهاده بيرون رفت و بندگان وزير سعد الملك بيهوش شده همان‌جا بيفتاد . غلامان به موجب اشارهء سلطان جسد امير أياز را در گليمى پيچيده بيرون انداختند . آخر الأمر ، جماعتى از فقرا او را برداشته در مقبرهء ابو حنيفهء كوفى دفن كردند . و از جمله وقايع اين سال آنكه در حدود دمشق امير سقمان بن ارتق صاحب ، حصن‌كيفا و ماردين ، وفات يافت . شرح اين قضيّه در تواريخ معتبره چنين ايراد نموده‌اند كه در اين سال ، فخر الملك عمّار ، صاحب طرابلس ، كس پيش امير سقمان فرستاده او را به امداد خود و دفع فرنگيان ، كه مكرّر به قصد طرابلس مىآمدند ، طلبيد و مبلغى عظيم از زر نقد جهت او فرستاد . امير سقمان التماس فخر الملك بن عمّار را مبذول داشته در مقام تهيّهء اسباب سفر شد كه در اين وقت ، مكتوبى از قبل طغدكين ، صاحب دمشق ، رسيد ؛ مضمون آنكه : بيمارى من به جايى رسيده كه اميد حيات منقطع گشته و چون در دمشق كسى كه شهر را تواند نگاهداشت نيست ، يمكن كه اگر امير سقمان در اين وقت حاضر نشود و مرا قضيّهء ضرورية الوقوع پيش آيد فرنگيان ، دمشق را نيز از دست اهل اسلام انتزاع نموده در حوزهء تصرّف خود خواهند آورد .

--> ( 1 ) . متمشّى : جريان يافتن ، سرانجام يافتن ، روا شدن كار . - و .