قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2656
تاريخ الفي ( فارسى )
مستور نيست كه اگرچه من پسر خال سلطان بركيارقام ، امّا چون پدرم را كه خال خودش باشد كشته هرگز او را بر من اعتماد نخواهد بود و من نيز هرگز از وى امن و مطمئن نتوانم بود . پس مصلحت آن است كه سلطان عنايت فرموده عنان عزيمت به صوب آذربايجان منعطف دارد تا به اتّفاق يكديگر ، دفع مخالفان نموده شود . سلطان محمّد چون اين پيغام شنيد از روى سرعت هرچه تمامتر متوجّه آن صوب گشته ، اتّفاقا ، در اثناى راه ، روزى سلطان محمّد ميانهء اردبيل و بيلقان از سپاه جدا افتاده به شكار مشغول بود كه ناگاه پلنگى از بيشه بر وى حمله آورده بازوى سلطان را مجروح و افگار ساخت . امّا سلطان محمّد از روى مردى فى الحال كارد كشيده شكم پلنگ را بدريد و از آن ورطهء مهلكه نجات يافت . سلطان بركيارق چون بر اين حال اطلاع يافت در ساعت لشكرى آراسته متوجّه آذربايجان گشت و قبل از وصول سلطان بركيارق به آذربايجان اگرچه بندگان ملك مودود فوت شدند ، امّا سپاه او بتمامهم در اطاعت و انقياد سلطان درآمده كمر خدمت و فرمانبردارى او بر ميان جان بستند . از جمله امراى بزرگ ملك مودود ، يكى امير سلمان قطب بود و ديگر محمّد بن باغىسيان « 1 » ، صاحب أنطاكيه ، و قزل أرسلان بن المسيح أحمد . القصّه ، سلطان محمّد با لشكرى آراسته در ظاهر خوى فرود آمده بود كه سلطان بركيارق رسيد و وقت غروب آفتاب ميانهء هر دو برادر نايرهء قتال و جدال اشتعال گرفت و تا ربعى از شب آتش محاربه ساعت به ساعت در تزايد و إشتداد بود و جمعى كثير از طرفين به قتل رسيدند و آثار كلال « 2 » و ماندگى بر سپاه هر دو طرف ظاهر و هويدا گشت كه در اين اثنا ، امير اياز با پانصد سوار تازهزور از يك جانب برآمده بر لشكر سلطان محمّد حمله آورد . امّا چون شب تاريك بود هيچ معلوم نمىشد كه اين جماعت از قبل كدام برادرند و در صدد دفع كدامين برآمدهاند . بنابراين ، هر دو سپاه رو بازگردانيده در شب تاريك هر يكى به جانبى افتادند ؛ چنانچه سلطان بركيارق به كوهستانى كه ميانهء مراغه و تبريز واقع است افتاد « 3 » و چون در آن كوه ، آب و علف فراوان بود سلطان بركيارق چند روز جهت استراحت ستوران در آنجا توقّف نمود و سلطان محمّد با جمعى كثير از اصحاب خود به جانب بلاد ارمنيه رفتند و در نواحى بلدهء ارجيس ، كه از عمال أخلاط است ، قرار گرفت و در آنجا امير على ، صاحب ارزن الرّوم ، صاحب روم و منوچهر برادر فضول راورى با سپاه بسيار به ملازمت او شتافته در مقام خدمتكارى و جانسپارى
--> ( 1 ) . ق : محمّد بن باعرستان ؛ م : ياغىسنان . ( 2 ) . كلال : خسته شدن ، مانده گرديدن . - و . ( 3 ) . مراد كوه سهند است در آذربايجان .