قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2655
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال چهار صد و هشتاد و ششم از رحلت خير البشر از جمله وقايع اين سال آنكه سلطان بركيارق برادر خود سلطان محمّد را باز در اصفهان محاصره نموده كار بر وى تنگ كرد و سلطان محمّد چون ديد كه توقّف در اينجا روزبهروز موجب تسلّط و تغلّب اعدا است ، بالضّروره از اصفهان برآمده متوجّه ساوه گشت و سلطان بركيارق ، امير اياز را فرمود كه او را تعاقب نموده به دست آورد . امّا امير اياز به او نتوانست رسيد و قبل از بيرون آمدن سلطان محمّد از اصفهان ، جمعى از امراى او ، كه براى حفظ و حراست گنجه و بلاد ارّان و بعضى از ولايات آذربايجان گذارده بود ، خبر محاصرهء او را شنيدند با لشكرهاى آراسته متوجّه امداد او شدند . از جملهء آن امرا ، يكى امير عرقل و امير منصور بن نظام الملك و برادرزادهء او محمّد بن مؤيّد الملك بود . اتّفاقا ، چون اين جماعت به رى رسيدند معلوم شد كه سلطان محمّد از اصفهان برآمده به ساوه رسيده . پس ايشان نيز متوجّه ملازمت او شده در همدان به او ملحقّ شدند و با سلطان محمّد غير از اين جماعت از امرا امير ينال و امير على ، پسران أنوشتكين ، همراه بودند . القصّه ، چون چند روز در همدان توقّف نمودند ، اخبار متعاقب و متواتر رسيد كه سلطان بركيارق با لشكرى انبوه و استعداد تمام ، متوجّه همدان است . بنابراين ، سلطان محمّد عنان عزيمت به صوب شيروان منعطف داشت و پسران أنوشتكين از وى مفارقت نموده به جانب رى رفتند . امّا چون سلطان محمّد به أردبيل رسيد پسر خال سلطان بركيارق ، ملك مودود بن اسماعيل ، كه والى بعضى از ولايات آذربايجان بود و با سلطان بركيارق از جهت خون پدرش امير اسماعيل كينه مىورزيد ، كس پيش سلطان محمّد فرستاده پيغام داد كه : بر سلطان مخفى و