قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2645

تاريخ الفي ( فارسى )

القصّه ، بندگان امير ايلغازى به يك بىتحمّلى خود ، تمامى لشكر خود را به باد فنا داد و بعد از وقوع اين واقعه باز بقيّة السّيف تركمانان را جمع نموده خواست كه جانب غربى بغداد را تاراج كند . و چون خليفه ، المستظهر باللّه ، بر ارادهء او اطلاع يافت قاضى القضاة بغداد و كبار الهراسى ، مدرّس نظاميّهء بغداد ، را پيش او فرستاده او را از آن اراده منع فرمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه در روز بيستم شهر شوّال امير اسماعيل صاحب بصره به عزم تسخير مدينهء واسط از راه دريا متوجّه آن صوب گشت و چون كارى نتوانست ساخت بازگشته به جانب بصره رفت . مفصّل اين مجمل آن است كه امير إسماعيل بن سلانجق در ايّام سلطان ملكشاه ، شحنهء بلدهء رى بود و چون در آن بلده سلوك ناهموار مىكرد بعد از چندگاه ، از شحنگى آن بلده معزول گشت . آخر الأمر ، چون بصره را سلطان ملكشاه به إقطاع امير قماج داد امير قماج به نيابت خود امير اسماعيل را به بصره فرستاد و مدّتى مديد در بصره نايب امير قماج بود . چون امير قماج ترك ملازمت سلطان بركيارق نموده به خراسان پيش سلطان سنجر رفت ، امير اسماعيل را خيال استقلال و استبداد در حكومت بصره و نواحى آن در خاطر سر زده شروع در ضبط آن شهر نموده و مردم آنجايى او را به بزرگى قبول داشته در مقام اطاعت و انقياد او درآمدند . چون اين خبر ، شهرت يافت والى بطيحه ، مهذّب الدّولة بن ابو الخير ، به اتّفاق معقل بن صدقه لشكرى جمع آورده متوجّه حرب امير اسماعيل شدند . چون به قلعهء مطارا رسيدند از آن جانب امير اسماعيل نيز با لشكرى آراسته رسيد . بعد از تلاقى فريقين و اشتعال نايرهء قتال ، ناگاه تيرى بر مقتل ابن صدقه رسيد و درساعت جان به قابض الأرواح سپرد و مهذّب الدّوله بر اين حال اطلاع يافته روى به گريز نهاده به جانب بطيحه مراجعت فرمود و امير اسماعيل تمام كشتيهاى ايشان را متصرّف شد و اموال و اسباب بسيار از آن كشتيها به دست سپاه امير أسماعيل افتاد . و اين واقعه در سنهء احدى و تسعين و اربعمائه « 1 » هجرى وقوع يافت . و چون مهذّب الدّوله به بطيحه رسيد درصدد انتقام گرفتن از امير اسماعيل درآمده كس پيش سعد الدّوله گوهرآيين فرستاده از وى امداد و اعانت طلبيد . اميرآيين در مقام امداد و نصرت او شده ابو الحسن هروى و عياش بن ابو الخير را با لشكرى انبوه به مدد مهذّب الدّوله فرستاد . اتّفاقا ، چون اقبال امير اسماعيل بلند بود ، اين نوبت نيز بعد از تلاقى طائفتين ، سپاه مهذّب الدّوله روى به هزيمت نهادند و عياش بن ابو الخير و ابو الحسن هروى هر دو اسير و دستگير امير اسماعيل شد . امّا امير اسماعيل ، عياش را به اعزاز و اكرام تمام رخصت فرمود و

--> ( 1 ) . سال چهار صد و نود و يك . - و .