قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2638
تاريخ الفي ( فارسى )
با سپاه فراوان از روى استعجال متوجّه مدينهء رودبار گشت . امّا احوال سلطان بركيارق بعد از مفارقت او از بغداد بدين منوال گذشت كه در [ 314 ب ] اثناى راه ، مزاج ايشان از حدّ اعتدال انحراف يافته آن مقدار ضعف بر وى استيلا يافت كه تردّد ايشان بىمحفّه ممكن نبود ، مع هذا چون خبر رايات ايشان به شهر واسط رسيد ، سپاه آن بلده از ترس سلطان بركيارق زن و فرزند و اموال و اسباب خود را برداشته از راه دريا به جانب زبيديّه رفته در آن بلده اقامت نمودند . و چون سلطان بركيارق به واسط رسيد مرض او روى به ازدياد نهاد ، مع هذا وبايى عام در سپاه سلطان بركيارق ظاهر شد كه اكثر دوّاب ايشان هلاك گشت و عامّهء سپاه پياده ماندند . مقارن اين حال ، خبر توجّه سلطان محمّد با لشكرى فراوان اشتهار گرفت و از اين سبب خوف و هراسى عظيم بر سپاه سلطان بركيارق استيلا يافت . بنابراين ، امير صدقه ، صاحب حلّه ، كه در ملازمت سلطان بركيارق مىبود ، مصلحت چنان ديد كه سلطان بركيارق با سپاهش از جانب غربى واسط عبور نموده به جانب شرقى فرود آيد و هرجا كه پلى بر آب بسته باشد ويران بايد كرد تا سلطان محمّد به آسانى عبور نتواند نمود . القصّه ، چون در عين اشتداد مرض ، خبر توجّه سلطان محمّد به سمع سلطان بركيارق رسيد ، فى الحال مرض از وى مفارقت نمود و اين معنى موجب قوّت متابعان او گشت . و چون قبل از وصول سلطان بركيارق اكثر مردم آنجايى كشتىها را به جانب زبيده برده بودند ، الحال سپاه سلطان ، كه ارادهء عبور نمودند ، غير از يك كشتى پيدا نمىشد . بنابراين ، سلطان بركيارق از عبور آب عاجز و متحيّر مانده چارهء كار خود نمىدانستند و از اهالى واسط جماعتى كه در شهر مانده بودند از ترس سلطان بركيارق مطلقا قدم از خانههاى خود بيرون نمىنهادند و هر يكى در زاويهء إختفا خزيده منتظر فرج مىبودند . آخر الأمر ، قاضى واسط ابو على فارقى به لشكرگاه سلطان درآمده با امير اياز ملاقات كرد و از براى تسلّى رعايا ، شحنه جهت شهر قرار داد كه دست تعدّى و ظلم سپاه از رعيّت باز دارد و نگذارد كه هيچ احدى ظلم و تعدّى تواند نمود . چون رعايا را خوف و هراسى كه داشتند بر طرف شد ، به فرمودهء سلطان جمعى كثير از ساكنان واسط را ، كه شنا مىدانستند ، به أجرت گرفتند كه اسبان سپاه سلطان را دست گرفته از آب گذرانيد . و چون اسبان و استران سپاه عبور نمودند ، سلطان خود به آن كشتى ، كه همراه خود از بغداد آورده بود ، سوار شده از آب گذشت . و به مجرّد آنكه سلطان بركيارق از آب عبور نمود سپاهش دست به نهب و غارت دراز نموده واسطيان را غارت نمودند و قاضى ابو على اين معنى را به عرض سلطان رسانيده مجدّدا حكم ديگر فرستاد كه : زنهار ! هزار زنهار ! كه هيچ احدى در مقام ايذا و اهانت اهالى واسط نشود و به ظلم و تعدّى از ايشان چيزى