قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2639

تاريخ الفي ( فارسى )

نطلبد . و متعاقب فرمان يكى از امراى خود را به قدغن فرستاد كه هركه : از سپاه من بر رعايا ظلم و تعدّى مىكرده باشد همان‌جا به سياستش برسان تا عبرت ديگران شود . و چون سلطان بركيارق از غربى واسط عبور نموده به جانب شرقى قرار گرفت ، سپاهيان آن بلده ، كه از ترس سلطان به زبيديّه رفته بودند ، كس پيش سلطان فرستاده به عرض رسانيدند كه : اگر سلطان از سر گناه ما درگذشته امان‌نامه‌اى به خطّ و مهر خود به ما عنايت فرمايد ما همه كمر اطاعت در ميان جان بسته لوازم بندگى و خدمتكارى را آنچنانكه بايد به ظهور مىرسانيم . سلطان بركيارق اين معنى را فوزى عظيم دانسته فى الحال خطّ امان جهت ايشان فرستاد . و چون آن سپاه در سلك ملازمان سلطان انتظام يافتند ، سلطان عنان عزيمت به صوب بلاد بنى برسق منعطف داشت و ايشان نيز خدمت سلطان بركيارق را مغتنم دانسته از روى اخلاص و اعتقاد همراهى نمودند . القصّه ، چون سلطان بركيارق با چهار هزار سوار تركمان متوجّه دفع برادر خود سلطان محمّد شد و بندگان سلطان محمّد به قصد محاربهء سلطان بركيارق قطع مراحل و منازل نموده در حوالى مدينهء بردوار « 1 » ، تلاقى فريقين روى نمود . چون زمان زمستان و شدّت سرما بود ، روز اوّل از طرفين صفوف آراستند . امّا چون به واسطهء شدّت سرما هيچ احدى را طاقت محاربه نبود ، بالضّروره به مجرّد مشاهدهء يكديگر اكتفا نمودند و بازگشتند . روز دويّم بار ديگر ، جانبين صفها آراسته در برابر يكديگر ايستادند و بعد از لحظه‌اى يكى از جانب سپاه سلطان بركيارق اسب در ميدان راند و از آن جانب نيز نظير او به ميدان تاخت . چون هر دو به يكديگر رسيدند معانقهء يكديگر نموده به جانب صفهاى خود بازگشتند . همچنين يكى از اين جانب و يكى از آن جانب از صف بيرون مىآمدند و با يكديگر معانقه مىنمودند ، مانند دوستان جانى از ديدن يكديگر مسرور و خوشحال مىشدند . آخر الأمر ، مهمّ به آنجا رسيد كه از صف سلطان محمّد امير بلداحى با جمعى ديگر از امرا و از صف سلطان بركيارق امير اياز و وزيرش ، امير اعزّ ، بيرون آمده با يكديگر ملاقات كرده قرار بر صلح دادند ؛ چه ، يقين ايشان شد كه محاربهء ميان ايشان منجر به آن مىشد كه دولت از سلجوقيّه بيرون رود . بنابراين ، صلح بر آن قرار دادند كه سلطنت به اسم بركيارق باشد و از براى سلطان محمّد نيز ، نوبت مىزده باشند « 2 » و ولايت آذربايجان و شيروان و ديار بكر و جزيره و موصل به او متعلّق باشد ، مع هذا سلطان بركيارق بايد كه او را در تسخير بلاد روميّه امداد نمايد .

--> ( 1 ) . بندارى ، زبدة النصرة و نخبة العصره ( ترجمهء فارسى ، ص 314 ) ؛ ابن جوزى ، المنتظم ، ج 9 ، ص 120 ؛ حسينى ، أخبار الدولة السلجوقيّه ، ص 177 محل تلاقى سپاه دو برادر را « روذاراور » قيد كرده‌اند . ( 2 ) . نوبت زدن : نقاره و طبل زدن . معمول كه در نقاره‌خانه شاهان در شبانه‌روز چند بار نقاره مىزدند . - و .