قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2610

تاريخ الفي ( فارسى )

بنابراين ، ابو المحاسن به بغداد رفته خليفه را بر اين داشت كه در روز چهاردهم رجب در بغداد و ساير بلاد عراق عرب رؤوس منابر را به ذكر القاب سلطان محمّد زيب و زينت دادند « 1 » . و چون بندگان وزير ابو المحاسن اين خدمت شايسته به تقديم رسانيد ، مؤيّد الملك سركارى امارت بغداد به او حواله فرمود . و از بعضى تواريخ معتبره مثل الكامل التّاريخ و غير آن ، چنين ظاهر مىشود كه سلطان بركيارق بعد از شكست يافتن ، جمعى كثير از سپاه آنجا بر وى جمع آمدند و سلطان بركيارق به استظهار ايشان عنان عزيمت به صوب خراسان منعطف داشت . چون به أسفراين رسيد كس پيش اميرداد حبشى بن آلتونتاق ، كه حكومت اكثر ولايت خراسان و طبرستان و جرجان به او تعلّق داشت ، فرستاده او را به امداد خود طلب نمود . چون فرستادهء سلطان بركيارق پيش اميرداد رسيده پيغام سلطان رسانيد ، اميرداد در جواب او گفت كه : صلاح در آن است كه به نيشابور درآيد كه پايتخت ولايت خراسان است تا از اطراف و جوانب خلايق به او رجوع نمايند . من اينك نيز با سپاه ، مستعدّ شده متوجّه و ملازمت مىشوم . امّا چون دولت سلطان بركيارق روى به إدبار داشتند به مجرّد رسيدن به نيشابور رؤساى آن بلده را به مطالبات بىحساب گرفته انواع ايذا و اهانت به ايشان رسانيدند ، آخر الأمر ، اكثر مردم را كشتند . امّا در باب مصادرهء عميدان خراسان كه عبارت از ابو محمّد و ابو القاسم باشد ، در آن محنت وفات يافتند و آن ديگرى همچنان گرفتار بود كه از جانب اميرداد ، مسرعى رسيده معروض داشت كه : سلطان سنجر بن ملكشاه با لشكرهاى بلخ و بخارا متوجّه خراسان است و مرا طاقت مقاومت او نيست . اگر سلطان متوجّه اين جانب شوند اميد كه در ركاب ظفر انتساب ايشان دفع اين فتنه به آسانى روى نمايد . چون اين خبر ، به سمع سلطان بركيارق رسيد هيچ‌كس را از حقيقت حال اطلاع نداده با هزار سوار متوجّه آن صوب گشت و اميرداد با بيست هزار ، كه پنج هزار از طايفهء باطنيهء اسماعيليه بودند ، به اردوى سلطان ملحقّ شده و سلطان با بيست و يك هزار سوار به عزم محاربهء برادرش سلطان سنجر بيرون رفت . در ظاهر نوشجان « 2 » ، تلاقى فريقين دست داد و از جانبين تسويهء صفوف نموده منتظر قتال و جدال مىبودند . ميمنهء سلطان سنجر به امير بزغش حواله شده بود و ميسرهء او به امير كيندگر « 3 » و امير رستم در قلب سپاه جاى گرفت .

--> ( 1 ) . خليفه وى را ملقّب به « غياث الدّنيا و الدّين » كرد . بنابه تصريح باسورث ( ترجمهء تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 5 ، ص 111 ) سلطان محمّد مشهور به « محمّد تپر » بود . مترجم محترم كتاب مزبور در توضيح لفظ « تپر » نوشته‌اند : « تپر به تركى يعنى آنكه به دست مىآورد ، مىيابد . » بايد گفت تلفظ صحيح كلمهء مزبور « تاپار » است . ( 2 ) . محل درگيرى سپاه سنجر و سپاه بركيارق ، « بوژگان » يا « بوزجان » يكى از آباديهاى بين نيشابور و هرات بود . ( 3 ) . الكامل : كذكز .