قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2611

تاريخ الفي ( فارسى )

اوّل‌كسى كه در اين معركه اسب در ميدان مبارزه تاخت به نفس نفيس ، سلطان بركيارق بود كه در حملهء اوّل قلب سپاه سلطان سنجر را پراكنده كرد و به يك طعن نيزه ، امير رستم را از پشت اسب درانداخت . چون سپاه سلطان بركيارق ديدند كه قلب سپاه خصم پراكنده شد ، از ميمنه و ميسره مطلقا انديشه ناكرده به نهب و غارت سلطان سنجر نهادند . چون صاحب ميمنه امير بزغش و امير كيندگر اين حالت را مشاهده نمودند ، فرصت غنيمت دانسته از يمين و يسار روى به آن جماعت كه به نهب و غارت اشتغال داشتند [ آورده ] به ضرب تيغ بىدريغ ، دمار از روزگار آن طايفه برآوردند . چون رجالهء سپاه سلطان بركيارق اين حالت را مشاهده نمودند همه روى به گريز نهاده در ميان دو كوه ، كه نزديك آن معركه بودند ، متحصّن شدند و جمعى از امراى سپاه سلطان سنجر بر اين حال اطلاع يافته فرمودند كه از عقب آن درّه رودخانهء عظيمى را ، كه مشرف بر آن درّه بود ، سر به آن جماعت دادند ، كه تمامى ايشان غرق شدند و هيچ متنفّسى از آن ميان خلاص نيافت . در اين معركه ، مرتبهء اوّل كه سلطان بركيارق قلب سپاه را پراكنده ساخته بود و سپاهش [ 311 الف ] به تاراج اردوى سلان‌سنجر پرداخته بودند ، والدهء سلطان سنجر اسير شد . سلطان بركيارق او را تعظيم بسيار نموده گفت : خاطر جمع دار كه من قصد تو نمىكنم ، اگرچه پسر تو مادر مرا كشته « 1 » ، اما من تو را كفو مادر خود نمىدانم كه به عوض او تو را قصاص نمايم . امّا چون جماعتى از امراى من پيش پسر تو گرفتارند ، تا آن جماعت را پيش من نمىفرستد من تو را نيز رها نمىكنم . القصّه ، در اين اثنا ، قضيّه برعكس شد و هزيمت بر بركيارق افتاد و كار به جايى رسيد كه سلطان بركيارق با هفده هزار سوار روى به صحرا نهاده به جانبى به در رفت و اميرداد چينى به جانب ديگر افتاد و در حوالى بعضى مزارع جمعى از تركمانان او را گرفتند و اميرداد مبلغ صد هزار دينار به ايشان قبول مىكرد كه آسيبى به او نرسانند و بگذارند كه سر خود گرفته هر جا كه خواهد برود . امّا آن جماعت از وى قبول آن مبلغ ناكرده او را پيش امير بزغش برسانيدند . امير بزغش فى الحال بدنش را از بار سر سبك گردانيد . سلطان بركيارق باز به حدود رى رسيده سه هزار بر وى جمع شدند و مردم اصفهان مكتوبى نوشته او را طلب داشتند ، امّا پيش از آنكه سلطان بركيارق به اصفهان رود ، سلطان محمّد از حقيقت حال اطلاع يافته متوجّه دفع او شد و سلطان بركيارق چون طاقت مقاومت او نداشت ، بالضّروره به جانب خوزستان

--> ( 1 ) . زبيده خاتون مادر بركيارق در رى دستگير شد و به اشارهء مؤيّد الملك وزير سلطان محمّد كشته شد ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 5 ، ص 111 . اين قتل در شوّال سال چهار صد و نود و دو اتّفاق افتاد . مؤيّد الملك در همين ماه ( 18 شوّال ) شمس الدّين ابو الفضل مجد الملك براوستانى وزير بركيارق را نيز به قتل رسانيد .