قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2590

تاريخ الفي ( فارسى )

سورشارستان و امثال آن را خراب ساخت ، و وزير خود عماد الملك بن نظام الملك را بعد از تحصيل سيصد هزار دينار از وى ، به قتل رسانيد . بعد از قتل ارسلان ارغون ، امرا پسرش را ، كه در سن هفت سالگى بود ، بر خود امير گردانيده در مقام اطاعت و انقياد او درآمدند . امّا چون خبر وصول رايات سلطان بركيارق به آن حدود رسيد ، پسر ارسلان ارغون را از خراسان برداشته به كوهستان ولايت طخارستان برده متحصّن گشتند . تا آنكه سلطان بركيارق در ولايت خراسان درآمده در مقام گرفتن پسر ارسلان ارغون شده مىخواست كه لشكرى به آن حدود فرستد كه ايلچى امرا رسيده از سلطان بركيارق امان خواستند . سلطان ملتمس ايشان را مبذول داشته ايلچى را به عنايات پادشاهانه سرافراز گردانيده با امان‌نامه رخصت مراجعت فرمود . بنابراين ، امراى ارسلان ارغون خاطر جمع ساخته پسر ارسلان ارغون را با پنج هزار سوار به ملازمت سلطان بركيارق فرستاده سلطان پسر عمّ خود را به لطف و مرحمت تلقّى فرموده [ 308 الف ] مبلغ هفت هزار دينار از ولايت خراسان ، چنانچه سلطان ملكشاه به پدرش مىداد ، به اقطاع او داد و او را به والدهء خود سپرد كه در مقام تربيت و محافظت او مىبوده باشد و آن پنج هزار سوار او را متفرّق ساخته هر طايفه‌اى را حوالهء يكى از امرا فرمود . چون خاطر سلطان بركيارق از اين مهمّ فارغ گشت عنان عزيمت به صوب ترمد منعطف داشت و از ترمد به بلخ رفته مدّت هفت ماه در آن بلده اقامت نموده ايلچيان به سمرقند و ساير بلاد ماوراء النهر فرستاد كه خطبه و سكّه به نام او كنند . حكّام آن ولايت تمامى از روى طوع و رغبت در مقام اطاعت آمده سكّه و خطبه را به نام نامى سلطان بركيارق مزيّن ساخته انواع تحف و هدايا به طريق پيشكش فرستادند « 1 » . در اواخر اين سال ، چون سلطان از خراسان معاودت نموده متوجّه عراق گشت امير محمّد بن سليمان [ بن چغرى بيگ داود ] ، كه به « امير اميران » اشتهار داشت و پسر عمّ سلطان ملكشاه بود ، علم عصيان و طغيان برافراشته به بلدهء بلخ درآمده به صاحب غزنين ارسلان شاه بن مسعود بن محمود غزنوى ملتجى گشت . ارسلان شاه لشكرى بسيار به امداد « امير اميران » فرستاده به شرط آنكه هر ولايتى كه از خراسان فتح نمايد خطبه و سكّه به نام ارسلان شاه غزنوى باشد . القصّه ، چون اين خبر ، به سمع سنجر بن ملكشاه رسيد فى الحال جريده ، بىآنكه خبر توجّه او اشتهار يابد ، متوجّه دفع امير اميران گشت و آنچنان به ايلغار رايات سنجرى بر سر امير

--> ( 1 ) . بركيارق اوضاع آشفته‌اى را كه بعد از خلع و مرگ احمد خان قراخانى در سال چهار صد و هشتاد و هشت هجرى و مرگ جانشين وى مسعود ، كه اندكى بعد اتّفاق افتاد ، به وجود آمده بود ، با گماشتن سليمان و بعد محمود خان به امارت سمرقند ، تا حدودى سروسامان داد ؛ - راوندى ، راحة الصّدور ، 144 ؛ ابن فندق ، تاريخ بيهق ، ص 53 ؛ نيشابورى ، سلجوقنامه ، ص 37 .