قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2581

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال چهار صد و هفتاد و نهم از رحلت خير البشر در محرّم اين سال ، در بلدهء حلب يوسف بن اتق ، كه از عظماى امراى تاج الدّوله تتش بود و در حين توجّه تاج الدّوله تتش به جانب عراق عجم او را به بغداد فرستاده بود كه از براى او در آن بلاد خطبه و سكّه قرار دهد ، و چون اين امر پيش نرفت و تاج الدّوله كشته شد ، يوسف سواد بغداد را تاراج نموده با اموال بسيار به حلب آمده به ملك رضوان بن تتش ملحقّ شده از دست مردى ، كه او را « مجن » « 1 » گفتندى و رياست اجامره و اوباش آن بلده متعلّق به او بود ، كشته شد . كيفيّت كشته شدن او آنچنان بود كه مجن مذكور ، پيش جناح الدّوله رفت و گفت : يوسف بن اتق « 2 » هميشه مكتوبات به امير باغىسيان مىنويسد و با او متّفق است و مىخواهد كه ملك دقاق بن تتش را بر اين بلاد مستولى سازد . اگر تو مرا رخصت دهى و امداد نمايى من او را به قتل مىرسانم . جناح الدّوله جمعى را با او همراه كرد و رخصت داد كه يوسف را بكشد . مجن فى الحال جمعى كثير از اوباش و اجامره به هم رسانيده به اتّفاق آن جماعتى كه جناح الدّوله همراه ايشان كرده بود نصف‌شب بر خانهء يوسف ريخته او را به قتل رسانيد و خانهء او را نهب و غارت نمود . چون يوسف كشته شد ، بندگان مجن را داعيهء آن پيدا شد كه در ولايت رضوان حاكم على الإطلاق و امارت جيوش به او متعلّق باشد . بنابراين ، در اين باب مكر بسيار كرده رأيش بر آن قرار گرفت كه تا جناح الدّوله در اينجاست اين امر پيش نمىرود . پس بالضّروره دفع جناح الدّوله از جمله واجبات است . و چون دفع جناح الدّوله به زور أجامره و اوباش ممكن

--> ( 1 ) . ش : محن . ( 2 ) . الكامل : يوسف بن آبق .