قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2256
تاريخ الفي ( فارسى )
فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ « 1 » حكومت و استيلاى بعضى از حكّام ايشان كه در آن وقت سمت حكومت هند داشتند اثبات نموده بود . و آن رساله ، در ميان مردم موجود و دكاندارى مصنّفش بر ارباب عقول سليمه از آن تكلّفات واضح و لايح است . القصّه ، خلقى بسيار بر اصفر جمع آمدند و او را قوّت و شوكت عظيم به هم رسيد ؛ چنانچه در ابتداى حال تسخير ولايت هند را پيشنهاد همّت خود ساخته بود ، به آن بلاد درآمده دست به قتل و غارت دراز كرده خلقى بسيار از ايشان را به قتل رسانيد و غنايم و اسير بسيار به دست آورده در آن نواحى قرار گرفت و مردم اوباش و اجامره از هرجا كه بودند روى به او نهادند و شوكت او روزبهروز به ترقّى مىنهاد . و قيصر روم در باب دفع او متحيّر مانده ، كس پيش نصر الدّولة بن مروان ، والى ولايت موصل و جزيره ، فرستاده پيغام داد كه : تا اين زمان ، ميانهء ما و شما مصالحه و دوستى بود ، اكنون نيز اگر شما بر همان عهد و شرط مستقيمايد ، وظيفهء دوستى آن است كه در دفع اين مرد كه اگر اندك تسلّطى يابد ضررش به شما بيشتر [ 266 ب ] خواهد بود ، با ما متّفق شده لشكرى مستعدّ از آن جانب تعيين نمايند تا ما نيز از اين طرف لشكرى جمع كرده او را از ميان برداريم . و اگر همانا شما از آن قول و مصالحه برگشتهايد و اين طغيان اصفر تغلبى به واسطهء ايما و اشارهء شماست آن را نيز ظاهر سازيد تا ما تدبير او كنيم . و چون نصر الدّوله پيغام قيصر روم را شنيد « 2 » ، بنى نمير را ، كه در ميانهء قبايل و عساكر او به قوّت و كثرت ممتاز بودند ، طلب داشته گفت : اين مرد ، يعنى اصفر تغلبى ، قيصر روم را بر ما شورانيده و شما مىدانيد كه ما طاقت مقاومت او نداريم . پس ، مصلحت آن است كه شما در باب رفع او سعى نموده نوعى كنيد كه قيصر از ما راضى باشد . بنى نمير پيش نصر الدّوله قبول كردند كه : دفع او تعلّق به ما دارد ، بايد كه او را زنده گرفته به خدمت بياريم تا امير هرچه مصلحت داند در حقّ او به ظهور رساند . بنابراين ، نصر الدوله به قيصر نوشت كه : « مبانى مودّت و محبّت ميانهء ما و شما نه آنچنان استحكام و انتظام يافته كه به مكر و حيلهء مكّاران و محيلان قابل وهن و انفصام تواند بود . و آنچه در باب دفع اصفر تغلبى قلمى فرمودهاند ان شاء اللّه تعالى عنقريب او را دست و گردن بسته به خدمت فرستاده خواهد شد . » اما چون بنى نمير از مجلس نصر الدّوله بيرون آمدند رؤسا و اكابر ايشان با يكديگر نشسته گفتند كه دفع اين مرد كه چندين هزار خلايق بر وى جمع آمدهاند و او را به نبوّت اعتقاد دارند به جنگ ممكن نيست و غير از حيله ، به دست آوردن او از جمله محالات است . آخر الأمر ،
--> ( 1 ) . و به يقين ما ، در زبور نوشتيم پس از ذكر ، كه زمين را بندگان نيكوكار من ميراث برند ؛ ( انبياء ، 105 ) . ( 2 ) . گويا همزمان با اين پيغام ، رسولى هم از سوى اصفر به نصر الدّوله رسيده و او را انديشناك كرده بود ؛ چراكه ، پيام اصفر به هيچعنوان با ترك غزو [ - جهاد ] و ميل به مدارا موافقت نداشت ؛ - ابن أثير ، الكامل ، ج 16 ، ص 245 .