قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2577
تاريخ الفي ( فارسى )
قيام نمود ، سران سپاه اتّفاق نموده احمد خان را دستگير نموده به جانب سمرقند مراجعت نمودند . در بلدهء سمرقند فقها و قضاة جمع آمده دعوى ارتداد و الحاد و رفض بر وى كردند . احمد خان از جميع آنچه به او نسبت مىكردند انكار مطلق مىنمود و ايشان بر وفق دعوى خود گواهان افترايى گذرانيده احمد خان را به چلّهء كمان هلاك ساختند و پسر عمّ او مسعود را قائم مقام او بر خود والى گردانيدند ، نعوذ باللّه من شرور هولاء الخبثاء . و هم در اين سال ، يكى از فدائيان حسن صبّاح زخم كارد به سلطان بركيارق رسانيد ، امّا چون كارگر نبود به اندكروز ، سلطان بركيارق شفا يافت . در تاريخ ابن أثير جزرى مسطور است كه فدائى [ ى ] كه سلطان بركيارق را زخم زده بود دو نفر از اهل سيستان همراه او بودند . بعد از قتل فدائى ، كه زخم زده بود ، آن دو كس را دستگير نموده هرچند ايشان را شكنجه و تعذيب مىنمودند ، كه مقرّ شوند كه ايشان را كه فرستاده ، اقرار نمىكردند . آخر الأمر ، بعد از شكنجههاى گوناگون يكى از ايشان گفت كه : ما را خلاص كنيد تا به شما بگوييم كه باعث ما كه بود . چون دست از شكنجهء او بازداشتند از روى فراغت خاطر پيش آن همراه ديگر رفت و گفت : يقين تو باشد كه از دست اين جماعت ما جان به سلامت نمىبريم . پس مناسب آن است كه اهل سيستان را به افشاى راز متّهم و فضيحت نسازيم . بعد از آن ، هرچند ايشان را آزار كردند مطلقا نام كسى نگفتند تا آنكه هردو در زير شكنجه هلاك شدند . و در اين سال ، امام محمّد غزالى ترك تدريس مدرسهء نظاميّه بغداد كرده متوجّه بيت المقدّس شد و در اين سفر ، شروع در رياضت و زهد نموده از لباس نرم درگذشته به پوشش خشن اكتفا نمود . و در اين سفر احياء العلوم را تصنيف كرد . در دمشق خلايق بسيار از وى استماع احياء العلوم كردند . در بغداد برادرش ، احمد غزالى ، قائممقام او به تدريس مدرسهء نظاميّه قيام نمود . و غزالى بعد از يك سال حجّ گزارده به جانب بغداد مراجعت نمود ، امّا در بغداد توقّف ناكرده عنان عزيمت به صوب خراسان منعطف داشت . و هم در اين سال ، سلطان بركيارق ، مؤيّد الملك بن نظام الملك را از وزارت عزل نمود « 1 » . و سببش آن بود كه سلطان بركيارق بعد از قتل عمّش ، تاج الدّوله تتش ، مىخواست كه جماعتى را به اصفهان فرستد كه زبيده خاتون ، والدهء سلطان بركيارق ، را به اردوى ظفرقرين بياورند و
--> ( 1 ) . مدّت وزارت أبو بكر عبيد اللّه مؤيّد الملك دو ماه و چند روزى بيش نبود . وى بعد از معزولى ، مدّتى در عراق و همدان و اصفهان به اين و آن متوسل مىشد و ايشان را بر بركيارق و شمس الدّين مجد الملك قمى وزير زبيده ، مادر بركيارق ، به عصيان تشويق مىكرد ، تا آنكه به گنجه پيش محمّد برادر بركيارق رفت و او را كه امير ارّان و گنجه بود بر بركيارق شوراند . در خصوص ترجمهء احوال اين وزير ؛ - عبّاس اقبال ، وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى ، ص 104 و 124 بهبعد .