قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2573
تاريخ الفي ( فارسى )
ملازمت ايشان آورده مهمّات آن حدود را آنچنان به نسق و انتظام درآرم كه مخالفان هميشه از بأس و سطوت جنود قاهرهء امير دقاق ، در خود و هراس بوده هرگز از روى تسلّط و تغلّب بر خاطر ايشان نگذرد . در خلال اين حال ، امير طغتگين ، كه والدهء دقاق را تاج الدّوله به او داده بود و در زمان تاج الدّوله تتش به « معتمد الدّوله » ملقّب بود ، در معركهء حرب اسير سلطان بركيارق گشته به دمشق رسيد و با او جمعى كثير از سپاه تتش و خوّاص او ، كه بعد از قتل او در اطراف و جوانب متفرّق گشته بود ، به ملازمت دقاق رسيدند . دقاق به استظهار ايشان قوّت گرفت و در اعزاز و اكرام معتمدان طغتگين ، كه به منزله پدر امير دقاق بود ، نهايت مبالغه مىفرمود و او را بر تمامى ولايات شام حاكم مطلق گردانيد . اين معنى ، بر امير ساقتگين گران آمده در مقام نفاق شد . امّا ، قبل از آنكه از نفاق او اثرى يا نتيجهاى ظاهر شود ، معتمد الدّوله را به قتل رسانيد و خاطر از ممرّ او فارغ گردانيد و أبو القاسم خوارزمى را ، كه همراه امير باغىسيان از أنطاكيه به دمشق آمده بود ، به منصب وزارت سرافراز ساخت . و از جمله وقايع اين سال ، غدر شاه ملك تركى بود به يحيى بن تميم بن معزّ بن باديس . تفصيل اين مجمل آنكه شاه ملك ، كه از اولاد بعضى امراى تركى بلاد مشرق بود ، به واسطهء حركات ناشايسته كارش به جايى رسيد كه بودن او در وطنش متعذّر بود . بنابراين ، با صد سوار خاصّهء خود از ولايت خود به جانب مصر رفت و امير الجيوش ديار مصريّه ، افضل بن بدر ، در مقام رعايت و تربيت او درآمده او را اقطاعات لايق داد . بعد از چند روز ، چيزى چند از وى به امير افضل رسانيدند كه امير در صدد گرفتن او شده . شاه ملك بر ارادهء امير افضل اطلاع يافته پيش از آنكه امير افضل او را دستگير كند ، مسلّح و مكمّل شده با صد سوار متوجّه ديار مغرب شد . چون به طرابلس مغرب رسيد ، اهالى آن بلده به واسطهء ظلم و تعدّى والى خود مقدم شاه ملك را مغتنم دانسته با او اتّفاق كرده والى خود را از شهر بيرون كردند و شاه ملك را بر خود والى ساختند . چون تميم بن معزّ بر حقيقت حال اطلاع يافت بىتوقّف لشكرى بسيار به گرفتن شاه ملك و تسخير بلدهء طرابلس فرستاده در آن باب اهتمام و مبالغهء بسيار نمود . القصّه ، چون سپاه تميم به شهر طرابلس رسيدند ، بعد از محاصرهء ممتدّه و محاربات متعدّده بر شهر استيلا يافتند و شاه ملك را با اتباعش به خدمت امير تميم بن معزّ رسانيدند . چون چشم امير تميم بر شاه ملك و اتباعش افتاده و فنون سپاهيگرى ايشان را مشاهده نمود و در مهارت ايشان بر علم حرب اطلاع يافت ، مسرور و خوشحال گرديد و گفت كه : امروز حقّ ، سبحانه و تعالى ، مرا صد پسر ارزانى داشته كه به هر يكى از ايشان انتقاع بسيار مىتوان گرفت . بنابراين ،