قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2567

تاريخ الفي ( فارسى )

سلطان بركيارق طاقت مقاومت نياورده با جمعى معدود ، كه يكى از آنها امير ارنق و ديگرى گمشتگين جاندار و امير سارق بود ، روى به گريز نهاد . چون به نواحى اصفهان رسيد خبر فوت تركان خاتون مشخّص شد و جماعتى از امراى سلطان ، محمود بن ملكشاه را به استقبال او بيرون آوردند . سلطان بركيارق به اتّفاق برادر خود محمود به اصفهان درآمده بر سرير سلطنت قرار گرفت . امّا چون امرا ، كه در اين مدّت با تركان خاتون و بيعت پسرش يكجهت بودند و با سلطان بركيارق جنگها كرده بودند از وى بسيار متوهّم شده ، بنابراين با يكديگر قرار بر آن دادند كه سلطان بركيارق را ميل بر چشمان كشند كه از دغدغهء او بالكلّيه فارغ البال و مطمئن‌خاطر بوده سلطان محمود را به هر وضعى كه خواهند برآرند . چون اين جماعت در اين باب مجدّ شدند ، از قوّت طالع بركيارق در همان روز ، محمود تب كرد و اثر جدرى بر بدن او ظاهر شد . تركان بىخبر از اين حادثه خواستند كه بركيارق را مكحول سازند كه امين الدّولة بن تلميذ « 1 » طبيب ، كه ملك الاطباى آن زمانه بود و در پيش سلطان ملكشاه كمال اعتبار داشت ، به ايشان گفت كه : در باب ميل كشيدن سلطان بركيارق مصلحت آن است كه شتاب نكنيد ؛ چه ، محمود محموم شده و آثار جدرى در بدنش پيداست و معلوم نيست كه او از اين مرض خلاص شود يا نى . پس شما را تحمّل بايد كرد كه اگر محمود از اين مرض شفا يافت ميل كشيدن بركيارق آسان است . و اگر ، العياذ باللّه ، محمود از اين مرض خلاصى نيابد و شما بركيارق را نيز معيوب و مكحول ساخته باشيد ، بالضّروره تاج الدّوله تتش مالك ملك موروثى مىشود . شما اگر به سلطنت او ميل داريد توقّف در ميل كشيدن بركيارق مكنيد ، و إلّا صلاح در توقّف امر است . امرا سخن ابن تلميذ را موافق دولتخواهى دانسته از ارتكاب آن امر دست كوتاه داشتند . اتّفاقا ، در سلخ شهر شوّال محمود فوت شد « 2 » و سلطنت بر بركيارق قرار گرفت . بعد از سه روز ، سلطان بركيارق نيز تب كرده جدرى بر بدنش ظاهر شد . مردم اصفهان از سپاهى و رعيّت از جهت بيمارى سلطان بركيارق بسيار پريشان‌خاطر شده از حقّ ، سبحانه و تعالى ، صحّت او مسئلت نمودند . حقّ ، سبحانه و تعالى ، از خزانهء عنايت بىغايت خود بركيارق را از آن مرض شفاى كامل ارزانى داشت .

--> ( 1 ) . نام اصلى وى ، ابو الحسن هبة اللّه بن ابو العلاء ساعد بن ابراهيم است . أبو الحسن به خاطر اينكه به جاى عموى خود أبو الفرج يحيى بن التّلميذ ، يكى از پزشكان مسيحى بغداد ، نشست ، به نام او « ابن تلميذ » ناميده شد . در خصوص ترجمهء احوال وى و نحوهء طبابتش ؛ - ابن عبرى ، مختصر الدول ، ج 9 ، ص 258 ؛ ابن خلّكان ، وفيات الأعيان ، ج 3 ، ص 596 ؛ ياقوت ، معجم البلدان ، ص 243 ؛ ترجمهء تاريخ پزشكى ايران و . . . ، ص 192 ؛ عيون الأطباء ، ج 1 ، ص 261 . ( 2 ) . مرگ محمود بر اثر آبله بود كه درست يك ماه بعد از فوت مادرش تركان خاتون اتفاق افتاد . - مجمل التّواريخ ، ص 409 ؛ راوندى ، راحة الصّدور ، 141 ؛ ابن جوزى ، المنتظم ، ج 9 ، ص 48 .