قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2566
تاريخ الفي ( فارسى )
فخر الملك بن نظام الملك ، كه قبل از اين از خراسان به قصد ملازمت سلطان بركيارق متوجّه اردوى او شده بود ، اتّفاقا در اثناى راه ، امير قماح كه مدبّر امور تركان خاتون و پسرش محمّد بن ملكشاه بود ، او را جبرا و قهرا به دست آورده به اصفهان برده بود و از مدّتى از اصفهان گريخته به همدان رفت و هنوز او در همدان بود كه [ 304 ب ] اينك تاج الدّوله تتش بن الب ارسلان رسيد . القصّه ، اوّلا تاج الدّوله حكم به قتل او فرمود . آخر الأمر ، يكى از امراى تاج الدّوله ، كه او را « باغى سيان » گفتندى ، به تاج الدّوله گفت كه : اگر تو را ميل سلطنت است فرزندان خواجه نظام الملك را تربيت كن و وزارت خويش به ايشان سپار ، چه ، اكثر سپاه سلطان ملكشاه ، بلكه كلّ ايشان ، به سلسلهء خواجه نظام الملك اعتقاد و اخلاص تمام دارند ، به مجرّد آنكه بشنوند مدير امور مهمّات تو يكى از پسران خواجه نظام الملك است ، همه به خدمت تو مسارعت خواهند نمود و بىتشويش به آسانى مفاتيح سلطنت ، كه عبارت است از مردان كار ، به دست تو خواهند آمد . القصّه ، تاج الدّوله سخن او را موافق مصلحت دانسته فخر الملك پسر نظام الملك را به منصب وزارت خود سرافراز گردانيد . بعد از آن ، به استصواب فخر الملك كس پيش خليفه ، المستظهر باللّه ، فرستاده از وى التماس نمود كه در بغداد و ساير بلاد عراق عرب خطبه به نام وى بخوانند . و در اين باب شحنهء بغداد ، امير رحب ، سعى و اهتمام بسيار مىنمود و خليفه ، المستظهر باللّه ، متوقّف بود تا آنكه خبر رسيد كه سلطان بركيارق از عمّ خود تاج الدّوله تتش شكست يافته با معدودى چند به جانب اصفهان رفت . و چون اين خبر ، در بغداد محقّق و مشخّص شد ، خليفه ، المستظهر باللّه ، حكم فرمود كه رؤوس منابر را به زيور القاب تاج الدّوله تتش بن الب ارسلان زينت دهند . امّا كيفيّت واقعهء انهزام سلطان بركيارق از عمّش تاج الملك در تواريخ چنين آمده است كه چون تاج الدّوله بعد از تسخير ولايت ديار بكر و حرّان و رها و ديار جزيره و ولايت آذربايجان با استيلا و شوكت هرچه تمامتر متوجّه همدان شد ، سلطان بركيارق در اين وقت در نصيبين بود . چون خبر استيلاى عمّش به او رسيد از نصيبين به راه موصل متوجّه دفع عمّ خود گشت . چون به اردبيل رسيد والى آنجا ، سرخاب بن بدر ، به مراسم اقامت و ضيافت قيام نموده از همراهى اعتذار خواست . القصّه ، چون بركيارق به موضعى رسيد كه مسافت ميانهء او و اردوى عمش ، تاج الدّوله ، نه فرسخ بيش نبود ، در ملازمت سلطان بركيارق هزار سوار مانده بود و با عمّش پنجاه هزار سوار خونخوار حاضر بود . چون خبر رسيدن سلطان بركيارق و قلّت سپاه او به سمع تاج الدّوله رسيد ، امير يعقوب بن ارنق را با سپاه آراسته به دفع او نامزد فرمود . بعد از تلاقى فريقين ،