قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2563
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال چهار صد و هفتاد و هفتم از رحلت خير البشر در روز جمعه چهاردهم ماه محرّم اين سال ، در بغداد و ساير بلاد عراق عرب خطباى اسلام رؤوس منابر را به زيور القاب سلطان بركيارق زيب و زينت دادند و خليفه ، المقتدى بامر اللّه ، جهت سلطان بركيارق خلعت فرستاده حكومت بلاد اسلام را از نيابت خود به او تفويض فرمود . و در روز شنبه پانزدهم شهر محرّم ، خليفه ، المقتدى بامر اللّه ، به فجاه « 1 » فوت شد « 2 » . كيفيّت اين واقعهء غريبه را در تواريخ معتبره چنين ثبت نمودهاند كه چون روز جمعهء مذكور ، خطبه به اسم بركيارق خوانده و از دار الخلافه خلعت نيابت خليفه پوشيده روز شنبه سلطان بركيارق ، چنانچه معهود آن زمان بود ، سجل نيابت خلافت خود را پيش خليفه ، المقتدى بامر اللّه ، فرستاده تا به توقيع وقيع « 3 » خاصهء او مسجّل گردد . اتّفاقا ، شمس النّهار « 4 » كه يكى از حرمان خليفه بود ، آن سجل را پيش برد و خليفه سجل از دست او گرفته فى الحال روى به شمس النّهار كرد و گفت كه : اى فلانه ، اين چه كساناند كه به غير رخصت در اين خانه درآمدند ؟ شمس النّهار گويد چون من نگاه كردم هيچ احدى را در آن خانه غير از خود و خليفه نديدم . از تحيّر آن سخن بازگشتم و به خليفه نگاه كردم . ديدم كه حال او متغيّر گشته و قوّت او ساقط شده . فى الحال او را خوابانيدم و دست او را سست كردم . در همان لحظه طاير روح او از قفس « 5 » بدنش پرواز نمود . زمان حياتش سى و هشت سال و هشت ماه و هفت روز بود . مدّت خلافتش نوزده سال إلّا هشت ماه و دو روز بود . والدهء او كنيزك [ ى ] ارمنيّه بود كه او را
--> ( 1 ) . فجاه : ناگهان . - و . ( 2 ) . مرگ المقتدى بامر اللّه يك روز بعد از خلعت فرستادن به بركيارق اتّفاق افتاد . ( 3 ) . وقيع : معانى مختلفى دارد . از جمله كارد و شمشير تيز كرده به سنگ فسان ؛ بلند و رفيع كه معنى اخير مناسب مىنمايد . - و . ( 4 ) . مراد ، شمس النّهار قهرمانه ، همسر سوگلى خليفه بود . ( 5 ) . م : قفص .