قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2557

تاريخ الفي ( فارسى )

حلب ، قسيم الدّوله آق‌سنقر ، ديد كه طاقت مقاومت تتش ندارد و از جانب فرزندان سلطان ملكشاه ، كه با يكديگر در مقام نزاع و خصومت درآمدند ، امدادى به او نمىرسد ، بالضّروره در مقام اطاعت و انقياد تتش بن الب ارسلان درآمده در سلك ملازمان و امراى او منتظم گشت . همچنين امير باغى سيان « 1 » ، والى أنطاكيه ، و امير بوزان والى رها و حرّان به اطاعت تاج الدّوله تتش درآمده در بلاد خود خطبه و سكّه به نام او كردند . تتش چون جمعى كثير از امراى برادرش به متابعت خود درآورد از روى استقلال و استظهار تمام ، متوجّه تسخير رحبه شد و در محرّم اين سال آن بلده را در حوزهء تصرّف خود درآورده عنان عزيمت به صوب نصيبين منعطف داشت . چون اهالى نصيبين در مقام مخالفت و ممانعت درآمده ، تتش بعد از محاصرهء دور و دراز جبرا و قهرا شهر نصيبين را فتح نموده خلقى كثير از اهالى آن بلده را به قتل رسانيده و تمامى بلده را نهب و غارت نمود . بعد از فتح نصيبين ، امير محمّد بن شرف الدّوله عقيلى را به ايالت آن بلده نصب نموده عنان عزيمت به صوب موصل منعطف داشت . والى بلده ، فخر الدّولة بن جهير « 2 » ، چون از توجّه تتش به آن صوب اطلاع يافت فى الحال تحف و هداياى لايقه ترتيب نموده به استقبال او شتافت . تتش بن الب ارسلان مقدم فخر الدّوله را عزيز دانسته او را به منصب عظيم القدر وزارت خود سرافراز گردانيد . و هنوز تتش بلدهء موصل را به حوزهء تصرّف خود نياورده بود كه واقعهء ابراهيم بن قريش بن بدران امير بنى عقيل روى نمود . كيفيّت آن واقعه در تواريخ معتبره چنين آورده‌اند كه ابراهيم بن قريش را پيش از اين ، به چهار سال سلطان ملكشاه جهت محاسبه طلبيده بود ، و چون ابراهيم مذكور به ملازمت سلطان رسيد ، سلطان او را به علّت مطالبات و محاسبات حبس فرمود و فخر الدّولة بن جهير به ايالت آن ولايت فرستاد و الحال چون سلطان ملكشاه در حال حيات حاصل بلدهء موصل را به اقطاع عمّهء خود صفيه ، كه زوجهء شرف الدّوله بود و از وى پسرى داشت علىنام ، داده بود . و صفيهء مذكور را بعد از فوت شوهرش شرف الدّوله ، برادر او ابراهيم در حبالهء نكاح خود درآورده بود . در اين اوقات كه خبر فوت سلطان منتشر گشت ، صفيه خاتون پسر خود ، على ، را برداشته متوجّه موصل شد . محمّد بن شرف الدّوله نيز به عزم تسخير آن بلده عنان عزيمت به آن صوب منعطف داشت و چون آن جماعت به حدود موصل رسيدند اعراب آن ديار دو فرقه شدند .

--> ( 1 ) . در راحة الصّدور و نسخ ألفى ، اين اسم به صور مختلف آمده . آن را برطبق الكامل ( ترجمه ج 17 ، ص 223 ) و العبر ( ج 2 ، ص 744 ) تصحيح كردم . ( 2 ) . وى كافى بن فخر الدّولة بن جهير ، حاكم جزيرهء ابن عمر [ مولد ابن أثير ] بود ؛ - ابن أثير ، ترجمهء الكامل ، ج 17 ، ص 197 .