قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2507
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال چهار صد و هفتاد و چهارم از رحلت خير البشر در اوايل اين سال ، بليا منجّم ، كه دعوى مهدويّت كرده بود و بصره را گرفته بود ، به اهل واسط نوشت كه : « مهدى موعود كه خلق را دعوت به حقّ مىنمايد ، منم . اگر اطاعت و انقياد من مىنماييد از عذاب اخروى و ذلّت دنيوى ، امن و خلاص خواهيد شد و اگر قدم از دايرهء اطاعت من ، كه صاحب الزّمانم ، بيرون مىنهيد ، يقين دانيد كه در هردو سراى به عذاب و و بال گرفتار مىگرديد . فامنوا باللّه و بالامام المهدىّ ، پس ايمان بياوريد به خداى سبحانه و تعالى و به امام مهدى . » و پيش از آنكه اين مكتوب به اهل واسط رسد ، از بغداد سعد الدّوله گوهرآيين و سيف الدّوله صدقة بن مزيد با لشكرى آراسته متوجّه بصره گشته بودند . ايشان چون به نواحى بصره رسيدند ، بليا منجّم از سر مهدى بودن خود درگذشته به جانب بحرين گريخت . از بحرين او را گرفته پيش سلطان ملكشاه آوردند . و چون سلطان ملكشاه در ماه رمضان اين سال ، به بغداد آمده بود « 1 » و ملوك اطراف و جوانب حتّى برادرش ، تاج الدّوله تتش ، از دمشق و اتابك قسيم الدّوله آقسنقر از حلب متوجّه خدمت او شده در بغداد مجمعى از ملوك به همّ رسيد كه هرگز ديدهء فلك دوّار با اين گردش روزگار مثل آن مجمعى نديده بود . [ 296 ب ] در ماه ذيحجّه سلطان ملكشاه ضيافت عامى كرده فرمود كه كشتيها را آراسته شمع و فانوس بسيار بر
--> ( 1 ) . اين دوّمينبار بود كه سلطان ملكشاه به بغداد وارد مىشد . در اين مرحله از ورود به بغداد ، گويا قصد داشت خليفه را بكلّى از مصدر خلافت طرد كند و نوهء خود جعفر را به خلافت بردارد ، و لو اينكه بنابر قوانين اسلامى انتخاب كودك پنجساله ، كه خود به كفيل و قيّم احتياج داشت ، به مقام خلافت ممنوع باشد ؛ - تاريخ ايران ، پژوهشگاه دانشگاه كيمبريج ، ج 5 ، ص 103 . نام اين كودك خردسال ابو الفضل جعفر بود ؛ - منبع پيشين ، ص 210 .