قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2492

تاريخ الفي ( فارسى )

فوق آن متصوّر نبود . سلطان اگرچه قبل از آن شمّه‌اى از جور و ستم او شنيده بود ، امّا تا به اين غايت ، كه فقيه أبو طاهر به عرض رسانيده بود ، تعقّل نكرده بود . القصّه ، چون فقيه ابو طاهر ، سلطان ملكشاه را از استماع حكايات ظلم احمد خان بسيار متأثر يافت ، شروع در ترغيب و تحريض سلطان بر اخذ آن ولايت از دست احمد خان نموده به آيات قرآنى و احاديث نبوى ، عليه و آله شرايف التّحيّات ، كه مصرّح بودند بر آنكه بر سلاطين ذوى الإقتدار لازم و متحتّم است كه دست تعدّى ظلمه را از رعايا ، كه ودايع الهىاند ، كوتاه داشته نوعى نمايند كه ضعفا و مساكين در مهد امن و امان فارغ البال بوده باشند ، بر سلطان ملكشاه واجب گردانيد كه متوجّه آن صوب گشته آن ديار را از دست تعدّى آن ظالم بازرهاند . * * * و در سير السّلاطين مسطور است كه همچنانكه بر همّت ذىنهمت سلاطين كامگار و خواقين عالىمقدار رعايت اختيار واجب است ، دفع اشرار نيز لازم و متحتّم . و حكما اشرار را دو قسم كرده‌اند : يكى واجب الرّفع و ديگرى واجب المنع . امّا واجب الرّفع آنان‌اند [ 294 ب ] كه دفع ايشان موجب نفع عامّهء خلايق باشد و اين را منحصر در سه گروه داشته‌اند : اوّل ، دزدان و قطّاع الطّريق [ ان ] كه ابقاى ايشان موجب خرابى مملكت است ؛ چه ، مدار آبادانى ولايت و آمدوشد تجّار و متردّدين هستند . و هرگاه كه به واسطهء جمعى ، كه به صفت دزدى و راهزنى موصوف باشند ، راهها ناامن و مخوف باشند ، آمد و رفت تجّار بر طرف خواهد شد . و اين معنى موجب خرابى مملكت مىگردد . لهذا ، در اكثر كتب معتبره مسطور است كه يكى از تجّار در ايّام حكومت انوشيروان از يمن متوجّه مداين ، كه پايتخت انوشيروان بود ، گشت . چون به حوالى مداين رسيد جمعى از دزدان سر راه بر او گرفته او را غارت كردند و چهل جامهء نفيس از وى بردند و آن بىچاره به هزار حيله خود را از آن مهلكه بيرون انداخته به مداين رفت و اين حالت را به عرض انوشيروان رسانيد . انوشيروان چون بر حقيقت حال اطلاع يافت ، فى الحال حاجبى را فرستاد كه دست آن تاجر را گرفته به منزلى لايق برد و گفت : اينجا باش تا دزد را پيدا كنم و اسباب تو را از وى گرفته به تو رسانم . تاجر گويد : من در آن منزل بودم و هرروز يك خوانچه طعام از مطبخ خاصّهء انوشيروان جهت من مىآوردند و من هرروز بر در بارگاه انوشيروان مىرفتم و نظاره مىكردم و مراسم مملكتدارى و رعيّت‌پرورى ملاحظه مىنمودم . تا آنكه چهل روز كه